{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا
مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا
قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
دیدگاه ها (۱)

یارب غم بی رحمی جانان به کی گویم؟ جان از غم او سوخت، غم جان ...

نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من و...

تشنه ام امشب، گر باز خیال لبِ توخواب نفرستد و ازراهِ سرابم ن...

کریمی مراغه ای دن گؤزل بیر شعر اوروشلوخ آیی اوچونگینه گلدی ر...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می ...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می ...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می ...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط