{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرش زمانی به یک هفته بعد

پرش زمانی به یک هفته بعد
من و مامانم وسایلمون و جمع کردیم و دیروز اومدیم خونه جئون اینا و امروز قراره برن و من و هاوین از صب حالمون داغونه
تهیان.هق هق
هاوین.هق هق دلم براتون تنگ میشه
تهیان.کوک هق
کوک.دورت بگردم اینجوری گریه میکنی فکر قلب من نیستی؟
تهیان.دلم برات تنگ میشه
بغلم کرد و منو به خودش چسبوند و موهام و نوازش می‌کرد
تهیان.هق هق هق
کوک.هیس قشنگم منم دلم برات تنگ میشه مطمئنم زود میگذره
تهیان.ولی...
کوک.هیس فقط مراقب خودت باش
بعد همرو بغل کردیم و اندازه یکسال لبامو بوسید
کوک.دوست دارم قشنگم مراقب خودت باش
تهیان.توهم همین طور هق
بعد رفتم و ته و بغل کردم
تهیان.داداششششش هق
ته.عزیزدلم آروم باش
بعد با همشون خدافظی کردیم و رفتن
حتی بورام هم اومد پیشمون اونم مثل من ته و ول نمی‌کرد
رفتیم و نشستیم سکوت خونه با هق هق های منو و هاوین و بورام
پر شده بود و مامانا هم با بغض کرده بودن
هاوین.بچه ها پاشین پاشین بریم بیرون روحمون عوضش
بورام.من کار دارم ولی بازم بهتون سر میزنم
تهیان.کار تو بذار برای بعدا خوب
بورام.آخه مامانم مریضه باید برم پیشش
تهیان،هرجور خودت میدونی
بورام.خوب خاله ها مراقب خودتون باشین
م ت.خوش اومدی عزیزم بازم بیا
م ک.خدانگهدارت باشه دخترم
بورام. خدانگهدار
بعدشم رفت
هاوین.تهیان نمیتونم بشینم تو خونه پاشو بریم بیرون
تهیان.باشه
صب رفتم حموم پس بدنم تمیزه
سریع رفتم بالا و موهام و گوجه ای بستم یه هودی مشکی چرم بدون طرح با یه دامن جین زخمی تا بالا زانو پوشیدم یه خط چشم نازک و کشیده و بلند کشیدم یه برق لب زدم و یه بوت تا پایین زانو پوشیدم
رفتم تو اتاق هاوین داشت حاضر میشد
هاوین.چه زود حاضر شدی
تهیان.کار خاصی نکردم
هاوین.چرا آرایش نکردی؟
تهیان.حال ندارم
دلم براشون تنگ شده
هاوین.منم راستی یه دوستی دارم آرایشگاه زده
تهیان.چه خوب
باید برای ترمیم ناخن هام برم
هاوین.کارشون خوبه همون جا برو(درحال آرایش کردن)
تهیان.میخوام یکم به خودم برسم
هاوین.مثلا؟
تهیان.پرسینگ میزنم، موهام چتری میکنم و رنگ میزنم
هاوین.منم میخوامممممم
تهیان.باشه
لبامو و طزریق کنمم؟
هاوین.تو خودت لبات خیلی قلوه ای و تو پره
تهیان.ک چیک نیس؟
هاوین.توروحت یکم دیگه گنده باشه میره تو دماغت
(بچه ها لبا منم قلوه ایه بعد یبار به دوستم گفتم طزریق کنم؟
یکیشون گفت بزرگ تر بشه میره تو دماغت🤣🤣)
هاوین.حاضرم بریم
تهیان.یه سر اون آرایشگاهه که گفتی ام بریم
هاوین.خیلی خوب
بعد رفتیم پایین خداحافظی کردیم و سوار ماشین شدیم و به سمت آرایشگاه رفتیم
دیدگاه ها (۷)

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

" ویو لیا " احساس کردم یه نفر داره بیدارم میکنهیه چشمم رو نی...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p15 کوک: باشهته د...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

وانشات هایکیو درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط