{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه مهره های سفید برای من بود عشقه من . . .

همیشه مهره های سفید برای من بود عشقه من . . .

اما حالا تمام سربازانم سیاه پوشیده اند و منتظر حرکت تو هستند . . .

و تو خیلی راحت گام بر میداری در صفحه ی شطرنجی دلم . . .
ای کاش میتوانستم با یک حرکت تمامش کنم . . .

اما شاه این بازی تنها از چشمان سیاه تو فرمان میبرد . . .

نه از انگشتان بی رمق من . . .
دیدگاه ها (۱)

professor Riddle,p38

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

سایه ای در راهرو های نقره ای

پارت : 27 (بخش3) **زاویه دید: زین**فضای داخل مرسدس بنزِ پدرم...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط