{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جاتون خالی یه شب رفتم یه کبابی، تابلو بزرگ زده بود که:

جاتون خالی یه شب رفتم یه کبابی، تابلو بزرگ زده بود که:
"١٠٠% گوسفندی"
بعد از خوردن کباب فهمیدم منظورش به من بوده،
که ١٠٠% گوسفند بودم که رفتم اونجا!!!
دیدگاه ها (۴)

بچه ها خواستم بگم امروز یه ماشین فراری 2013 گرفتم خواستم خوش...

وقتی یه مرد توقع داره که زنش یه فرشته باشه باید قبلش، یه بهش...

روزی پیرمردی به ۳ پسر خود ۱ چوب داد و گفت :بشکنید، شکستند.۳ ...

به یک جایی از زندگی که رسیدی، میفهمی اونی که زود میرنجه زود ...

دختر تنها{3}

رومان قطره قرمز (پارت 7)

My little fairy پری کوچولوی من پارت ۱ته: امروزم شرکت مثل روز...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان

وقتی اسپایدرمن بود و تو... ᴘᴀʀᴛ1شاید بگید این ها همش الکی ول...

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

تکپارتی تهکوک ★ یک دقیقه تا فردا هوا بارونی بود و دو سالی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط