{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو پارتی درخواستی ::

دو پارتی درخواستی ::
پارت دوم و اخر


اروم سرش رو نوازش میکردین .
همونجوریکه تو بغلتون بود گفت « درباره مدرسه هیون نگرانی مگه نه ؟»
تلاشمو کردم « ذهن خوانی مگه نه ؟»
حتی بدون دیدن صورتش هم میتونستین متوجه بشین که اخم ریزی داره . به هر حال ، رفتارای مرد نازنینتون رو از حفظین « بحث رو عوض نکن »
اهی از سر افسوس کشیدین ( از بس استی هامون مطهرن یه اهم میکشی باید توضیح بدی براشون ) « خب ، حدست درسته »
« میدونستم » و سریع از جاش بلند شد و دوباره مثل یه پسر کوچولو شروع به غرغر کرد « مثل همیشه ! خیلی زیاد فکر میکنی ، خیلی خیلی زیاد . همشم بابت چیزای مسخره ! تو به انقدر اوورثینکرا مشاوره میدی ، میشه به حال خودتم یه فکری بکنی ؟ خیلی خودتو اذیت میکنی ، خیلی خودتو تحت فشار میزاری ! انقدر که به هیون سو اهمیت میدی ، یکمم به خودت فکر کن ! مگه روانشناس نیستی ؟ هیون سو مامانی که حتی به خودشم فکر نمیکنه رو نمیخواد »
تا همین چند لحظه پیش اماده بودین با خنده بپرین وسط حرفش ، ولی جمله اخرش لبخندتونو محو کرد . ----هیون سو مامانی مثل من رو نمیخواد ؟ خیلی افتضاح بودم ؟ من فکر میکردم دارم تمام تلاشمو میکنم ! من فکر کردم . . . من فکر کردم---- ( اینا صدای افکاره مثلا )
« هی ، هی هی هی . وایسا . ببخشید حرف بدی زدم ، حواسم به حرفام نبود باشه ؟ ببخشید y/n ، من ، من متاسفم ! وای خدایا !»
به هیونجین نگاه کردین که وقتی حرف میزد با نگرانی و ابروهای در هم رفته ( اخم نه ها ) تلاش میکرد اشکاتونو پاک کنه . ----وایسا ، چی ؟ اه لعنت ، گریه کردم .---- غیر منتظره بغلش کردین ، به حدی غیر منتظره که از پشت روی تخت دراز کشید . همونجور که توی بغل همسر عزیزتون فرو میرفتین سریع گفتین « هیون ‍ا ، ببخشید . لازم به معذرت خواهی نیست ، حرف اشتباهی نبود . من فقط خیلی غرق شده بودم . فکر کردم کار درستیه ولی نه ! نبود . به حرفت احتیاج داشتم ، برای اینکه به خودم بیام . ممنونم »
هیونجین که تازه لود شده بود محکم بغلتون کرد ، خیلی خیلی محکم تر از شما
« عاشقتم هوانگ y/n !!!!!»
.
.
.
.
به طرز عجیبی فردا صبح هیونجین غیبش زد ، در صورتی که روز کاریش نبود . شماهم زیادی سرتون شلوغ بود برای اینکه بهش زنگ بزنین چون پرستار هیون سو دیر کرده بود و به لطف منشیتون باید به صورت تلفنی به مریض هاتون مشاوره میدادین . ولی وقتی ظهر برگشتین و دیدین هنوز نیومده واقعا نگران شدین ، ولی انتظار نداشتین قبل از اینکه بهش زنگ بزنین وارد خونه بشه ، اونم با مدارک ثبت نام هیون سو توی مدرسه خصوصی اوتیسمی ها ! این مدرسه تو لیستتون بود ، ولی هیچوقت تصور نمیکردین توی ثبت نام هیون سو موفق بشین ، چون علاوه بر پول خیلی زیادی که میگرفتن هم خونتون از اونجا دور بود ، هم اینکه برای خانواده عادی نبود . اکثرا خانواده های دولت اونجا ثبت نام میکردن . تو اون لحظه به اینکه چجوری موفق شده فکر نکردین ، فقط پریدین تو بغلش و برای بار هزارم از خدا بابت خانوادتون تشکر کردین


#هیونجین #وانشات #سناریو
دیدگاه ها (۲۰)

rin's vibe !!اسلاید اول ادیت خودمه واسه همین خیلی جالب نشده ...

معامله نهاییپارت ۳۳گرفتن بازوی هوانگ با اینکه دفعه اولم نبود...

معامله نهاییپارت ۳۲کل مسیر دو ساعته رو تمرین کردیم . در حال ...

دو پارتی درخواستی :::شش سال از موقعی که خوشحالی بی اندازتون ...

وقتی نمیدونست … last part

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط