{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿
🌗🌿

#پارت۲۱
🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗

#ارسلان
نمیدونم چرا حساس شدم وقتی اون پسره با دیانا صحبت می‌کرد
اصلا دست خودم نبود
رفتم توی کلاس
داشت با ستایش می‌خندید
ولی نمیدونم سر چی منم با جدیت گفتم جابه جا بشید برای امتحان
میدونم چیزی نخونده و احتمال داره ستایش بهش برسونه
برای همین
جابه جاشون کردم
زیر لب چیزی گفت و چشم غره رفت و رفت ته کلاس
برگه هارو پخش کردم و اول کلاس وایسادم
#دیانا
سوال هایی که بلد بودمو جواب دادم
دو تا سوال مونده بود که جواب ندادم
ارسلان از بالای سرم رد شد
و خم شد و دم گوشم گفت
:یه شرط داره این دوتا سوالو بهت جواب بدم
#دیانا چه شرطی؟
#ارسلان شرط خیلی خوبیه
بعد بهت میگم
جواب سوالارو کم رنگ براش نوشتم
ازش فاصله گرفتم
#دیانا
سوال هارو پر رنگ کردم
یه دلشوره عجیب گرفته بودم
انگار یه اتفاق شوم تو راهه
چیزی نگذشت
که پایان کلاس اعلام شد
از کنار ارسلان رد شدم که
🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
دیدگاه ها (۲)

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿 #پارت۲۲🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗 #...

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿 #پارت۲۳ 🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗 ...

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿 #پارت۲۱🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗 #...

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿 #پارت۲۰🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗 #...

رمان بغلی منپارت ۱۴۵و۱۴۶و۱۴۷و۱۴۸دیانا: این جمعیت و اصلا نمی‌...

رمان بغلی من پارت ۱۶۱و۱۶۲و۱۶۳و۱۶۴شخص سوم:حال هر دو دگرگون بو...

رمان بغلی من پارت ۱۵۳و۱۵۴و۱۵۵و۱۵۶رضا: خوب من بعداً زنگ میزنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط