{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی پیش روانپزشک رفت واز غم بزرگی که در دل داشت برای روا

مردی پیش روانپزشک رفت واز غم بزرگی که در دل داشت برای روانپزشک تعریف کرد روانپزشک گفت برو به فلان سیرک آنجا دلقکی است که آنقر تو را میخنداند که غمت را فراموش کنی....
مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم.....!!!!!!!
دیدگاه ها (۱)

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

🦢 پارت نوزدهم | محافظجنگکوک هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بود.عکس...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

پارت ۵۰ در کاملاً باز شد.مردی که در فیلم دیده بودند، آرام وا...

داستان عاشقانه جدید

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

عاشقانه های شبنم

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 10فضای رستوران در سکوت فرو رفت.سه مرد با قدم‌...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت چــهار 𓆪 🖤🥀ات با تعجب به مرد خیره ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط