اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم ، حالا که سهم من نشدی ک
اصلا قرار نیست کـــه سرخم بیاورم ، حالا که سهم من نشدی کم بیاورم ، دیشب تمام شهر تو را پرسه میزدم تا، روی زخمهـــای تـــو مرهم بیـاورم ،میخواستم که چشم تو را شاعری کنم ،امّا نشد کــــه شعــــر مجسم بیــــاورم ، دستم نمی رسد به خودت کاش لااقل ، می شد تــــو را دوباره به شعرم بیاورم ، یادت که هست پای قراری که هیچ وقت ... میخواستم برای تــــو مریـــــم بیاورم؟ حتی قرار بود که من ابر باشم وباران عاشقانـــه ی نم نم بیاورم ،اما همیشه ترسم از این است٬ مردنمباعث شود بـــه زندگیت غـــــم بیــاورم ، حوّای من تو باشی اگر٬ قول میدهم عمراً دوباره رو به جهنّـــــم بیاورم ، خود را عوض کنم و برایت به هر طریق ، از زیــــر سنگ هم شده٬ آدم بیــــاورم ، بگذار تا خلاصه کنم٬ دوستت دارم باز هـــم بهــــانه ی محکم بیاورم؟
- ۱.۷k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط