{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو تاکسی نشسته بودم یهو ی دختره گفت چی؟منم گفتم هیچی!

تو تاکسی نشسته بودم یهو ی دختره گفت چی؟منم گفتم هیچی!
دختر:چی؟
من:ب ارواح خاک آقام هیچی!
دختر:چی؟
من:ب حضرت عباس هیچی!
دختر:چی؟
من:اقای راننده جون مادرت بزن بغل این دختره ول کن ما نیس...
راننده:خفه شو بتمرگ سرجات خانوم داره عطسه میکنه!!!!

همگی باهم
1
2
3
خخخهههخهخهه
هههاااااهههههخخ
دیدگاه ها (۴)

پآرت⁹نوا و یونگی مثل همیشه از خواب بیدار شدن و رفتن...توراه ...

رمان:هرگز ترکت نمی‌کنمپارت ۳ ( پارت آخر)ا.ت رو آوردن. طلسم ش...

فیک کوچولوی من پارت سوم بچها قبل از این که شروع کنم علامت می...

چند پارتی

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

صبح میشه ساکورا پا میشه میره تو حال و میفهمه میزوکی رفته دست...

part ⁵ویو اتصبح با سردرد و بدن درد شدیدی از خواب بیدار شدم آ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۴ *آوا*تا دیدم اون دختره دیوونه ت...

P11 .PRESAN MAFIA.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط