{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

⊱⋅ ──────•🦉♾🦇•────── ⋅⊰

⊱⋅ ──────•🦉♾🦇•────── ⋅⊰

پارت 6
[ شروعی دیگر 🖤✨ ]
#دیانا🎀

مهشاد :< باشه عصبی نشو. ببین دیانا آقای میرکاظمی برای فیلم جدیدش زنگ زد و پیشنهاد همکاری داد... >
دیانا :< ژانر؟ >
مهشاد :< جنایی. >
دیانا :< سینمایی یا سریال؟ >
مهشاد :< سینمایی. >
دیانا :< هم بازی ها؟ >
مهشاد :< مهداد قربانی و سارا علیمی. >
دیانا :< رد کن! >
با صدای بلند مهشاد که حاکی از تعجب می‌داد گوشی رو از گوشم دور کردم :} چی؟! دختر خنگ شدی؟ میدونی چه فروشی میکنه این فیلم؟ >
دیانا :< هرچندم کاراش خوب باشه نه با میرکاظمی نه با اون سارای نچسب نمی تونم کار کنم. >
صدای آهسته مهشاد را در پشت گوشی شنیدم :< نه اینکه خودت خیلی بچسبی! >
سکوتی کردم.. حق میدادم زیادی سرد بودم اما دست خودم که نبود! چی کار می‌کردم؟ ...آروم گفتم :< کاری نداری؟ >
مهشاد :< وایسا وایسا! قبول نمیکنی؟ >
دیانا :< نه.در ضمن...میرکاظمی زیاد کاراش فروش نداره... >
مهشاد :< بیا فیلم نامه رو بخون! >
دیانا :< مهشاد! >
مهشاد :< باشه باشه.مواظب خودت باش.خداحافظ. >
دیانا :< خدافظ >
گوشی رو قطع کردم و در حالی که به اتاق خواب برمی‌گشتم زیرلب گفتم :< اسن مهشادم که فقط بلده رو مخ بره.اوفففف >
دیدگاه ها (۰)

پارت 7[ شروعی دیگر 🖤✨ ]#دیانا🎀 وارد اتاق که شدم گرامافون را ...

⊱⋅ ──────•🦉♾🦇•────── ⋅⊰پارت 8 [ شروعی دیگر 🖤✨ ]#دیانا🎀شقایق ...

پارت 5 #دیانا🎀 پوزخندی زد و زیر لب گفتم :< زهی خیال باطل >جر...

⊱⋅ ──────•🦉♾🦇•────── ⋅⊰پارت 4[ شروعی دیگر 🖤✨ ]#نویسنده🎀ماشین...

Part:4                  my angleبا ویبره رفتن گوشیم رو تخت چ...

یاندره سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط