پهلو گرفتن کشتی نوح
پهلو گرفتن کشتی نوح در ماجرای طوفان، به قدری آب از زمین بالا آمد و سراسر جهان را گرفت که به اندازه چهل ذرع از بلندترین قلّه کوههای جهان بالاتر رسید. حضرت نوح و یارانش شش ماه در کشتی به صورت نشسته نماز می خواندند، زیرا که شدت موج ها آنها را پرتاب می کرد.می گویند بعد از اینکه طوفان فرو نشست نوح برای اینکه بداند زمینهای دور دست در چه حال است به کلاغ دستور داد تا برود و از اوضاع جهان باخبر شود و بداند که آب در کجا فرو نشسته و زمین در کدام مکان آشکار شده است. کلاغ از روی کشتی پرید و مسافت درازی را پیمود. در مسیر راه مرداری را دید، به آن طمع کرد و به خوردنش مشغول شد، همین باعث شد که هدف از آمدنش را فراموش کرده و بدون اطلاع از اوضاع، به سوی کشتی باز گردد. به همین دلیل نوح کلاغ را نفرین کرد و گفت؛«خدایا! کلاغ را منفور انسانها گردان تا او را از خود دور سازند و غذای او را همان لاشه کثیف دنیا قرار بده».
سپس کبوتر را فرستاد کبوتر پرواز کرد و سرانجام درخت زیتونی را دید برگی از آن را به منقار گرفت و بازگشت. حضرت متوجه شد جایی که درخت نمایان است، آب به اندازه کافی فرو نشسته و هنگام خروج از کشتی نزدیک می باشد، لذا کبوتر را دعا کرد تا همواره محبوب و مورد علاقه انسانها باشد.هنگامی که نوح بر روی زمین آمد، شروع به کاشت درخت خرما کرد، که ابلیس بارها آن را از ریشه جدا کرد و نوح مجددا آن را می کاشت. نوح پس از پایین آمدن از کشتی 500 سال زندگی کرد.روزی جبرئیل نزد او آمد و گفت؛ مدت نبوّت تو به پایان رسید. اینک اسم اکبر و علم خود را نزد فرزندت سام بگذار، زیرا که تا آمدن پیامبری دیگر، این ودیعه ها باید نزد فرد عالمی باشد، که فرزندت سام نیز از آنهاست.روزی که نوح زیر آفتاب نشسته بود، ملک الموت نزد او آمد و سلام کرد و به او خبر داد که برای قبض روح او آمده است. نوح از او خواست تا فرصتی به او بدهد تا از آفتاب به زیر سایه برود، نوح بعد از اینکه زیر سایه نشست، به ملک الموت گفت؛ آنچه که بر من در این دنیا گذشت، در این عمر بلندم به اندازه جابجایی من از آفتاب، به این سایه بود و سپس به اذن خدا قبض روح شد. هنگامی که نوح می خواست بز را سوار کشتی کند، حیوان سرکشی نمود و نوح مجبور شد او را به داخل کشتی پرتاب کند و به این خاطر نیمی از دمش کنده شد و عورتش نمایان گشت، اما هنگامی که میش را سوار کرد، حیوان آرام و سر به راه از دیگر حیوانات پیشی گرفت، نوح دم او را نوازش کرد و از آن پس بود که بر پشت حیوان دُنبه ای رویید و از همان هنگام شد که حیوان به این شکل درآمد.
سپس کبوتر را فرستاد کبوتر پرواز کرد و سرانجام درخت زیتونی را دید برگی از آن را به منقار گرفت و بازگشت. حضرت متوجه شد جایی که درخت نمایان است، آب به اندازه کافی فرو نشسته و هنگام خروج از کشتی نزدیک می باشد، لذا کبوتر را دعا کرد تا همواره محبوب و مورد علاقه انسانها باشد.هنگامی که نوح بر روی زمین آمد، شروع به کاشت درخت خرما کرد، که ابلیس بارها آن را از ریشه جدا کرد و نوح مجددا آن را می کاشت. نوح پس از پایین آمدن از کشتی 500 سال زندگی کرد.روزی جبرئیل نزد او آمد و گفت؛ مدت نبوّت تو به پایان رسید. اینک اسم اکبر و علم خود را نزد فرزندت سام بگذار، زیرا که تا آمدن پیامبری دیگر، این ودیعه ها باید نزد فرد عالمی باشد، که فرزندت سام نیز از آنهاست.روزی که نوح زیر آفتاب نشسته بود، ملک الموت نزد او آمد و سلام کرد و به او خبر داد که برای قبض روح او آمده است. نوح از او خواست تا فرصتی به او بدهد تا از آفتاب به زیر سایه برود، نوح بعد از اینکه زیر سایه نشست، به ملک الموت گفت؛ آنچه که بر من در این دنیا گذشت، در این عمر بلندم به اندازه جابجایی من از آفتاب، به این سایه بود و سپس به اذن خدا قبض روح شد. هنگامی که نوح می خواست بز را سوار کشتی کند، حیوان سرکشی نمود و نوح مجبور شد او را به داخل کشتی پرتاب کند و به این خاطر نیمی از دمش کنده شد و عورتش نمایان گشت، اما هنگامی که میش را سوار کرد، حیوان آرام و سر به راه از دیگر حیوانات پیشی گرفت، نوح دم او را نوازش کرد و از آن پس بود که بر پشت حیوان دُنبه ای رویید و از همان هنگام شد که حیوان به این شکل درآمد.
- ۲.۴k
- ۲۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط