{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من عاشق یک مافیا شدم( پارت۱۲)

من عاشق یک مافیا شدم( پارت۱۲)
رفتم به آدرسی که واسم فرستاد امارت باحالی بود  زنگو زدم و در باز شد رفتم داخل جاتی در داخل رو باز کرد تا منو دید سریع بغلم کرد
جانی. دلم واست تنگ شده بود دختر چقدر بزرگ شدی
* ای جانی نکن له شدم بخیه هام باز میشه ها
جانی  . بخیه واسه چی
* واسه زایمانم
جانی . اها بیا تو
رفتم تو خیلی چیدمان قشنگی بود
* به به چه سلیقه ای
جانی . ما اینیم دیگه راستی یه آدم فرستادم پیش جونگ کوک اینا که اگه پیدات کردن بهمون بگه
* وای ممنون تو خیلی بهم لطف کردی نمیدونم چجوری جبران کنم
جانی . اینا همه جبران زحمت های تو هست که توی مدرسه واسم کشیدی تازه تو مثل خواهر من هستی
* ممنون
جانی . اجوما اتاق آماده شد
اجوما . بله
جانی . خوبه لطفا ا.ت رو به اتاقش راهنمایی کنید
اجوما منو برد توی یه اتاقی که تزییناتش خیلی خوب بود معلوم بود سلیقه جانی هست چمدونم رو گذاشتم یک گوشه و از اجوما تشکر کردم
اجوما بیرون رفت چند دقیقه بعد یک نفر در زد
* بفرمایید
جانی . ببخشید مزاحمت شدم امدم بپرسن از تزئینات خوشت امد
* وای اره دستت در نکنه مهم نیست چند سال بگذره تو باز هم سلیقه منو میدونی
جانی . (لبخند) راستی لباس هم واست گذاشتم داخل کمد
* نیاز نبود دستت درد نکنه
جانی . خواهش میکنم کاری زیادی نکردم که
دیدگاه ها (۱۱۶)

من عاشق یک مافیا شدم( پارت۱۳)جانی رفت بیرون منم رفتم یه دوش ...

من عاشق یک مافیا شدم( پارت۱۴)توی خیابونا قدم میزدم م جانگ ا....

من عاشق یک مافیا شدم( پارت۱۱)ا.ت ویو وقتی چشمامو باز کردم کو...

من عاشق یک مافیا شدم( پارت۱۰)دوباره دستمو گرفت و منو کشید و ...

شغل پنهان

#شراب_سرخPart:⁶²رفتم سمت در کلبه و داشتم باز میکردم کههههههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط