{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنجری بر قلب من با تیغ ابرویش کشید

خنجری بر قلب من با تیغ ابرویش کشید
شعله ها بر صورتم با رشته ی مویش کشید
چون در آغوشش گرفتم آسمان آتش گرفت
مات شد چشمان ماه و ابر بر رویش کشید
دیدگاه ها (۵)

ﺍﮔﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺷﮕﻠﯿﺶﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖ ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﻫﻮﺳﻪ !ﺍﮔﻪ ﻋ...

عشق،راهی ست برای بازگشت به خانه،بعد از کار،بعد از جنگ،بعد از...

برای عاشق تو شدنهیچ بهانه ای لازم نیست!هر چه باشد٬میان این ه...

به تو می رسم خیالم راحت است شنا میکنم ، پرواز می کنم همچون ش...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت شــانزدهــمشــانزده...

My professorChapter:2Part:114یهو مچ دستمو کشید و صورتم محکم ...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ۲۲: رقصِ گیلاس‌هایِ سیاه زیر...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹¹هوا کاملاً تاریک شده بود و باران ه...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶²انقدر نزدیک بود که می‌تونستم گرمای نف...

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

مرد بی رحم

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت دوازدهم: سقوط در اقیانوسِ تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط