{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نميدانم چرا تنم ميلرزد وقتي صحبت از تو

نميدانم چرا تنم ميلرزد وقتي صحبت از تو

ميشود...

نه...

از ترس نيست از ارزوي به تو رسيدن

است...

از شايد ها و از بايد ها...

و از اينكه نميدانم داشتنت را عاشقانه

اشك بريزم يا دوريت را...

شايد روزي تنم لرزيد و دستانت را روي

شانه هايم گذاشتي و زير لب گفتي:

اشك شوق بريز من به كنارت امده ام براي

هميشه...
دیدگاه ها (۴)

.....

یکی یه چیزی بگه خوب؟؟؟؟

دُختری پشت یک هزار تومنی نوشته بود: پدرم واسه همین ...

دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛ دلم خواست ت...

شب التیام.

مرد بی رحم

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۱

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣتو تکان نخوردی. لب‌ه...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون 𝗣𝗔𝗥𝗧 : 143✦..................

مرگ در اغوش معشوقه خود

ادامه پارت ۱۰لیوانِ شراب را رویِ میز گذاشت و به من نزدیک شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط