{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دُختری پشت یک هزار تومنی نوشته بود:

دُختری پشت یک هزار تومنی نوشته بود:

پدرم واسه همین پولی که پیش توست

مرا یک شب به دست صاحب خانه مان سپرد..

خدایا چقدر میگیری شب اول قبر قبل ااینکه

تو سوال کنی من بپرسم

چــــــــــــــــــــراا؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

نميدانم چرا تنم ميلرزد وقتي صحبت از توميشود...نه...از ترس ني...

.....

دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛ دلم خواست ت...

آنقدر برای تو بوده ام که دیگر من برایم غریبه است اینگونه است...

کاش می‌شدیک بار دیگردر را باز کنیمن با لبخند بیایم سمتتو تو ...

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

پارت ۲خیابان ها خلوت ترسناک بودند...باران هر لحظه شدید تر می...

فاصله یک لبخند تا جنون

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پانزدهم ۱۵

My professor Chapter:2Part:75جونگ‌کوک:اونوقت تو به جای اینکه...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط