LIKE THE DAY THAT I MET YOU
~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~
~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~
Part ۱۴
-دستمو ول-...ولم کن!
(بازویش را از دست جونگ کوک بیرون کشید)
+(در را بست و ات را ول کرد)
چخبره عمارتو گزاشتی رو سرت؟
-(همچنان که چپ چپ به او نگاه میکرد، به سمت جونگ کوک رفت و به او نزدیک شد)
واس چی مارو برداشتی اوردی اینجا ها!-...فک کردی شهر هرته هرکاری خواسی با هرکی دلت خواس کنی!؟...
+(به صورت ات خیره شد...چشمانش دور تمام اجزای صورتش میچرخید)
-(هوفی کشید و مشتی سینه ی او کوبید)
دارم با تو حرف میزنم!-...*نسبتا بلند*
+خیلی خوب...
(به سمت دیگر نگاه کرد و زبونش را در لپش فرو برد)
-(به جونگ کوک از پایین خیره شد و با چشمان پر از نفرت و تردید به او زل زد)
+قصدم اذیت کردنت نیس و نمیخوام کاری کنم از من بترسی پس بزار روشنت کنم...
(به ات خیره شد)
اگه خطایی ازت سر بزنه دیگه نمیتونم مهربون باشم...
-(از جونگ کوک فاصله گرفت)
دفه ی اول که دیدیم همو بهت گفتم برام مهم نیس چی میخوای یا کی هسی-...
+(لبخند سردی زد و دستانش را پشت کمر خودش قفل کرد و به سمت جلو ، نزدیک صورت ات خم شد)
دفه ی اول خونه ی تو بود...این دفه خونه ی منِ، با مقررات من...
-(نگاهش را از جونگ کوک گرفت و سرش را به یک سمت دیگر چرخاند)
+بعدشم...
(به عقب برگشت و از جیب کتش، پاکت سیگاری بیرون اورد و نخی از ان بیرون کشید و روشن کرد)
خدارو چه دیدی...شاید اینجا دیگه بهت فهموندم ازت چی میخوام یا کیم...
(پوفی از سیگارش بیرون داد و برگشت تا از اتاق خارج شود)
یه دوش بگیر بیا پایین...
-هی!...(دوید و جلوی در ایستاد تا مانع خارج شدن جونگ کوک شود)
بهم بگو واس چی منو اینجا نگه داشتی-...
+( بعد از چند ثانیه نگاه سرد و جدی، از بالا به پایین به ات، دود سیگارش را توی صورت ات بیرون داد)
-(سرفه کردو کنار کشید) هی!-..
+(بدون هیچ حرفی خارج شد)
-(سرفه) واقعا که!...من از اینجا میرم-...میشنوی!؟!
لذت ببرین♡♤
~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~
Part ۱۴
-دستمو ول-...ولم کن!
(بازویش را از دست جونگ کوک بیرون کشید)
+(در را بست و ات را ول کرد)
چخبره عمارتو گزاشتی رو سرت؟
-(همچنان که چپ چپ به او نگاه میکرد، به سمت جونگ کوک رفت و به او نزدیک شد)
واس چی مارو برداشتی اوردی اینجا ها!-...فک کردی شهر هرته هرکاری خواسی با هرکی دلت خواس کنی!؟...
+(به صورت ات خیره شد...چشمانش دور تمام اجزای صورتش میچرخید)
-(هوفی کشید و مشتی سینه ی او کوبید)
دارم با تو حرف میزنم!-...*نسبتا بلند*
+خیلی خوب...
(به سمت دیگر نگاه کرد و زبونش را در لپش فرو برد)
-(به جونگ کوک از پایین خیره شد و با چشمان پر از نفرت و تردید به او زل زد)
+قصدم اذیت کردنت نیس و نمیخوام کاری کنم از من بترسی پس بزار روشنت کنم...
(به ات خیره شد)
اگه خطایی ازت سر بزنه دیگه نمیتونم مهربون باشم...
-(از جونگ کوک فاصله گرفت)
دفه ی اول که دیدیم همو بهت گفتم برام مهم نیس چی میخوای یا کی هسی-...
+(لبخند سردی زد و دستانش را پشت کمر خودش قفل کرد و به سمت جلو ، نزدیک صورت ات خم شد)
دفه ی اول خونه ی تو بود...این دفه خونه ی منِ، با مقررات من...
-(نگاهش را از جونگ کوک گرفت و سرش را به یک سمت دیگر چرخاند)
+بعدشم...
(به عقب برگشت و از جیب کتش، پاکت سیگاری بیرون اورد و نخی از ان بیرون کشید و روشن کرد)
خدارو چه دیدی...شاید اینجا دیگه بهت فهموندم ازت چی میخوام یا کیم...
(پوفی از سیگارش بیرون داد و برگشت تا از اتاق خارج شود)
یه دوش بگیر بیا پایین...
-هی!...(دوید و جلوی در ایستاد تا مانع خارج شدن جونگ کوک شود)
بهم بگو واس چی منو اینجا نگه داشتی-...
+( بعد از چند ثانیه نگاه سرد و جدی، از بالا به پایین به ات، دود سیگارش را توی صورت ات بیرون داد)
-(سرفه کردو کنار کشید) هی!-..
+(بدون هیچ حرفی خارج شد)
-(سرفه) واقعا که!...من از اینجا میرم-...میشنوی!؟!
لذت ببرین♡♤
- ۱۵.۹k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط