{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استادگفت فعل رفتن را صرف کن

استادگفت فعل رفتن را صرف کن
گفتم رفت رفتی رفت
ساکت شدم خندیدم ولی خند ه ام تلخ بود
استاد داد زد خب دیگه
گفتم رفت رفت رفت
رفتو دلمو شکست غم رودلم گذاشت
دیدگاه ها (۱)

اگه کفشت پاتومی زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی......ودر...

اهویی که به کفتار چشمک میزنهلیاقت نداره سایه شیر بالا سرش با...

یعنی کجاست.....؟؟؟؟؟

کوروش بزرگ......به کوروش به ارش به جمشید قسمبه نقش نگار تخت ...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟸[View مری]همین که حرف جین رو شنیدم، یکم تعجب کردم.یعنی ...

پارت ۴(باکوگو دوستت دارم ) ادامه پارت قبل باکوگو گفت:آهان او...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_77بعد سریع عینکشو زد و از دا...

پارت ۶

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p4کوک:خب خب بفرما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط