{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هواشوکردی؟

هواشوکردی؟
یادش افتادی؟
دلت براش تنگ شده؟
براصداش؟
دستاش؟
اغوشش؟
یاخنده هاش؟
واسه چشاش؟که جون میدادی تونگاش...
دوستش داری؟
هنوزعاشقشی؟
پس ی لحظه چشاتوببند
یادت بیاداون روزی که اون تمام بیقراری هاتودید اما...
چشماشوبست ورفت...
دیدگاه ها (۱)

ﭘﯿﮑﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﮕﯿــﺮ , ﺑﮕﻴـــــــــﺮ , ﺑﺎﻟـــــــــﺎﺗــﺮ . . ....

ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺩﯼ . . .ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺯﺩﯾﺪﯼ . . .ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﭘﮋﻣﺮﺩﯼ . . ....

خدا جونم؟؟؟⇑. . .دله بندت گرفته...⇑. . .داره گریه میکنه...⇑....

عاشق شدن چیز ساده ای ست...آنقدر که همه ی انسان ها توان تجربه...

پارت ۴۴ آن شب تهیونگ با چند تا از دوست‌هاش بیرون رفته بود.قر...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و پنجم: مراقبتِ سمی، طلوعِ کابو...

part57. . همه چی اطرافش تار بود، اصلا زنده بود یا مرده؟ بدنش...

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت دوم

پارت ۱۱:خب فک کنم عاشقشت شدم! will i fill i love you

#in_your_eyespart_9۱ویو کایلا آروم چشمامو باز کردمچند ثانیه ...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم ...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط