شیلان

*شیلان*


شیلان:
- قراره چند روز بریم جایی
علی : فهمیدم بردنش بیمارستان چرا قایم می کنی نمیگی
- خودش خواسته
علی : همیشه اینجوری بوده
- یاسمن نیومده ؟!
علی : نه تنها اومدم یکم کار داشتم جایی می ری برسونمت
- نه خودم میرم سوئیچ ماشین هیرسا باهامه
علی : از هیرسا حساب می بری مگه نه
- خوب اون حساسه
علی : میشه یکم حرف بزنیم در مورد هیرسا
یکم فکر کردم وگفتم : اره
رفتیم پایین وسوار ماشین هیرسا شدیم از مشدی خواستم حواسش به برفی باشه کلی نگران هیرسا بود علی لبخندی زد وگفت : هیرسا خیلی زود خودشو جم جور کرده خونه ماشین فکر نکنم وضعیت مالی پدرش خوب باشه
- چرا هست ولی بچه های عمو همشون خودشون رو پای خودشون بزرگ شدن و خودشون دستشون تو جیبشون بوده هیرسا هم بخاطر کارش وضعیت مالیش خوبه اینا به چشمت میاد ؟!
علی : یه زمانی دوست بودیم تا اون نامردی کرد
با اخم گفتم چه نامردی ؟!
علی : به خواهرم نظر داشت
- ولی هیرسا چیز دیگه ای می گفت
علی : چی گفته
- هیرسا گفته شما دوست بودین باهم رفت آمد داشتین
ولی فهمید یاسمن بهش علاقه داره به تو گفته
علی : حرفشو باور نکردم ونمی کنم
- چرا ؟؟؟!!!!
علی : چون خواهرم بخاطرش چند ماه افسرده شد الکی که عاشق هیرسا نشده
- یعنی چی ؟!
علی : یاسمن پیشش می رفت کلاس پیانو خیلی به پیانو علاقه داشت یه چند روز نرفت پرسیدم چرا نمیری گفت هیرسا بهم نظر داره من چیزی نگفتم به یاسمن گفتم اشتباه کردی نباید باهاش تنها می موندی به روش نیار دوباره رفت پیش هیرسا واسه کلاس گفت هیرسا اجازه نمیده برم خونش به هیرسا گفتم چی شده گفت یاسمن بهم علاقه داره ونمی خواد بخاطر همچین موضوعی دوستیمون بهم بخوره دعوامون شد همدیگرو زدیم بعد از اینجا رفتیم
- پرا دوباره برگشتین ؟!!!!
علی : چون به دانشگاه نزدیک ویاسمن یه همدم داشته باشه منم دانشگاهم تموم شده ومی رم سر کارم
-خانوادتون چی
علی : خانواده نداریم فقط یه عمو داریم
- چرا ؟!
علی : فوت شدن
- مثله من که پدر مادرم مردن وبا خانواده عمو بزرگ شدیم
سکوت کردیم اروم گفتم : ولی هیرسا ادم حوس بازی نیست
علی : شاید منم هیچ وقت دیگه باهاش برخوردی نداشتم جالبه که تو دختر عموشی
- اهووووم رسیدیم دیگه
دیدگاه ها (۲۱)

*شیلان*شیلان:علی نگاهی بهم انداخت وگفت : اشکالی نداره بیام ...

*شیلان*شیلان: هیرسا: سقف بیمارستان فرو ریخته شیلان خندیدم وگ...

*شیلان*شیلان: نگین : برای هیرسا سوپ اوردم - بیا اینجا ظرف غذ...

*شیلان*شیلان: هیرسابا خنده گفت : بنظرت چطورم - خیلی بد .لبخن...

P. 5

دوستان عزیز من نمی دونم که خبر دارین یا نه ولی یه اتفاق بد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط