{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برا اینکه مادربزرگم نره تو اتاقم ودست به کامپیوترم نزنه

برا اینکه مادربزرگم نره تو اتاقم ودست به کامپیوترم نزنه



بهش گفتم کامپیوتر وصله به اینترنت،دست بزنی عکسات یهو تو اینترنت پخش میشه









از اون موقع هر وقت میخاد بره تو اتاقم آرایش کامل میکنه
دیدگاه ها (۱)

ﻣﺎ ﻳﻪ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢﺧﻴﻠﻲ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺩﺭﮎ ﻣﻴﮑﺮﺩﻣﻴﮕﻔﺖ :ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ ...

پسره داشته داخل پاساژ گشت میزدهچشمش افتاد به دوتا دخترسرشو ا...

ب بابام میگم دلم گرفته. ...! میگه چاه بازکن تو کابینته...!ین...

یکی از دوستان توگروپ همیشه آنلاینه...فکر کنم پشت گوشی مرده

رمان عشق مافیا پارت 7از زبان ا/تگفتم : واووو تو آشپزی هم میک...

رقص مرگ و عشقp²"ویو ۲ هفته بعد"دو هفته از اون اتفاق میگذره و...

رمان عشق ممنوع

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

پارت ۱۰

پارت پانزدهم

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

فیک تهیونگ

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

پسر بد (57)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط