#کتاب_دردسر_ساز

#کتاب_دردسر_ساز

#پارت_12


نوشته بود...

((خودتون خواستین)) :))

برای چی استیکر خنده؟ بعد نوشته بود:

((از طرف یه دوست خوب))

نامه انگار با خون نوشته شده بود.

به یکی از پلیسا گفتم:(( این جسد ها رو به مرلین نشون میدید؟))

پلیس:اگه بتونیم تشخیص بدیم کین لازم نیست ‌وگرنه باید نشون بدیم

_ خدا کنه پیدا شه!

کیفمو از کلبه برداشتم. و خرید های ارسلانو بردم خونه گذاشتم و بعدش رفتم خونه مرلین کتابارو گذاشتم. بعد رفتم پیش مرلین.....مرلین اصلا تو باغ نبود هر چی صداش کردم جواب نمیداد....
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

زیر نور ماه 1

پارت ۳۶

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

#کتاب_دردسر_ساز#پارت_8پلیسا اومدن.سوال جواب میکردن،هیچکدوم ا...

#پارت_5#کتاب_دردسر_سازنوشته بود:( اگر همه جا تاریک شد و اشیا...

عمارت ارباب

تلهpt22 تهیونگ:بعد از مکالمم با جونکوک نگران شدم پس سوییچو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط