{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_سیاه

#عشق_سیاه

part18

از جام بلند شدم و تو شک رفتم بیرون بدون اینکه توجهی به بابام کنم

رفتم سمت عمارت

ویوته

توی دفترم بودم کارای باند مو انجام میدادم تو فکر این بودم که به ات بگم مافیام یانه

از جام بلند شدم رفتم سمت پنجره بیرونو نگا میکردم که دیدم ات داره میاد اما یه جوری راه میرفت یکم نگرانش شدم رفتم پایین پیشش

+اتتتت

_.....

+ات با توام

_هوم؟

+چی شده

_ته الان حالم خوب نیست

*ات رفت

+یکم عصبی شدم که ات بهم بی محلی کرد

رفتم یغه ی اون بادیگاری روکه با ات رفته بودو گرفتم و گفتم

+چه اتفاقی افتاده

بادیگارد: قرب... ان خانم ات رفتن داخل خونه و وقتی برگشتن حالشون بد بود

+با این حرفش یکم عصبی شدم و یه مشت زدم تو صورت بادیگارد که پخش زمین شد
دیدگاه ها (۰)

#عشق_سیاهpart19ویو تهرفتم پیش ات که تو اتاق بود و ازش پرسیدم...

#عشق_سیاهpart22و منو هل داد و روم خیمه زد و بدون هیچ حرفی لب...

#عشق_سیاهpart17ویوات حاضر شدم و رفتم پاییندیدم ته وایستاده ...

#عشق_سیاهpart16+ اما میخای_خنده) دیونهراستی ته یه چیزی ازت م...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط