تکیه گاهم نشدی ... جورِ تو را باد کشید
تکیه گاهم نشدی ... جورِ تو را باد کشید
بی کسی ذهنِ مرا تا غزل آباد کشید
فارغ از تلخیِ این بُرهه ی تاریخ شدم
و خدا صورت اندوه مرا شاد کشید
توی حبس ابدم ،فلسفه ی پُست مدرن...
روی پیشانی من یک زن آزاد کشید
آریایی شدم و باورِ افسانه مرا
تا ابهّت کده ی سلسه ی ماد کشید
بیستون پیش من از کوه شدن کم آورد
زخم را روی تنم تیشه ی فرهاد کشید
نفت شد علت تحمیلی مردن که مرا ...
غرقِ خون ، سوخته تا خیبر وُ مرصاد کشید
قتل زنجیره ایِ خاطره ها پایم را ...
تا شب ِ حادثه ِی دوم خرداد کشید
آخرین شعر من آنقدر غمش سنگین بود
قرن از دردِ درون مایه ی آن داد کشید
بی کسی ذهنِ مرا تا غزل آباد کشید
فارغ از تلخیِ این بُرهه ی تاریخ شدم
و خدا صورت اندوه مرا شاد کشید
توی حبس ابدم ،فلسفه ی پُست مدرن...
روی پیشانی من یک زن آزاد کشید
آریایی شدم و باورِ افسانه مرا
تا ابهّت کده ی سلسه ی ماد کشید
بیستون پیش من از کوه شدن کم آورد
زخم را روی تنم تیشه ی فرهاد کشید
نفت شد علت تحمیلی مردن که مرا ...
غرقِ خون ، سوخته تا خیبر وُ مرصاد کشید
قتل زنجیره ایِ خاطره ها پایم را ...
تا شب ِ حادثه ِی دوم خرداد کشید
آخرین شعر من آنقدر غمش سنگین بود
قرن از دردِ درون مایه ی آن داد کشید
- ۱.۳k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط