p¹²
p¹²
وارد اشپزخونه شدم و اب خوردم..
« ها چیه فکر کردی میخواد اشپزی کنه؟ نه نه نه نمیزارم اشپزخونه رو بترکونه »
+ ننناااااامممممججججوووووننننننننااااااااااااا *داد و یکم هق هق*
سریع دویدم سمت اتاق
" بچها برای نامجون بجای 🐨 علامت _ میزارم "
_ چیشده؟ *نگران*
+ هقققق نامجونیییی بغلللل عررررررر «لوس😒»
دویدم سمتش و محکم از ته دل بغلش کردم..
_ جانم عزیزم؟
+ فکر کردم ولم کردی *کیوت و بغض*
_ اخه چرا باید ولت کنم قربونت بشم من
+ نومودونم *کیوت*
_ فدات بشم.. وایییی عرررر میخوام بخورمتتتتت
گاز محکمی از بینی کوچولوش که قرمز شده بود گرفتم
+ اییییی *بغض*
_ ببخشید نتونستم تحمل کنم و نخورمت
+ اصن قهرم * اخم کیوت*
_ عهههه قهر نکن دیگه
دراز کشید و پتو تا گردنش کشید و روشو اونور کرد..
+ ...
_ جوجو
+ ...
_ اتی جونم
+ ...
_ دخترم
+ ...
_ عزیزم
+ ...
_ دختر من کیه؟
+ ...
_ من چندتا جوجو دارم؟
+ ...
_ نینی من
+ ...
_ عههه.. دختر کوچولوی من کیه هوم؟
+ منننننننن
_ حیحی.. من بردممم
+ عهههه
_ باشه.. عصبی نشو *لبخند*
چون لبخند زدم چال گونم معلوم شد «وووویییییی»
و انگشتشو کرد تو چال گونم.. « چیه بدبخت منحرف فکر کردی کرد تو کجا؟ »
+ نَرمالو
نتونستم تحمل کنم..
خیمه زدم روش و همه قسمتای صورتشو صدبار بوسیدم...
+ بسهههههههه
_ نههههه
همینطوری به کارم ادامه دادم که خودم نفس کم اوردم
+ نامجونی..
_ جونم
+ دوست دارم
_ منم دوست دارم دختر نازم
+ پس بهت بگم بابایی؟
_ ددی بهتره *بم*
+ نه.. تروخدا نه *ترسیده*
_ برو بابا چه انتظاری داری از من کتابخون بدبخت؟
+ حیحی... وای... امروز ظبط ام وی دارم
_ نه.. باهم میریم کمپانی و همه چیزو توضیح میدیم.. خوبه؟
+ نه.. یونگیو از کار بیکار میکنن تروخدا نه *ترس*
اهم.. میگین چرا پارت نمیزارین.. چون حمایت نمیکنین
صد و نود و خورده ای فالوور دارم
نهایت لایکام چقدره؟ ۱٠-۲٠
د اخه..
وارد اشپزخونه شدم و اب خوردم..
« ها چیه فکر کردی میخواد اشپزی کنه؟ نه نه نه نمیزارم اشپزخونه رو بترکونه »
+ ننناااااامممممججججوووووننننننننااااااااااااا *داد و یکم هق هق*
سریع دویدم سمت اتاق
" بچها برای نامجون بجای 🐨 علامت _ میزارم "
_ چیشده؟ *نگران*
+ هقققق نامجونیییی بغلللل عررررررر «لوس😒»
دویدم سمتش و محکم از ته دل بغلش کردم..
_ جانم عزیزم؟
+ فکر کردم ولم کردی *کیوت و بغض*
_ اخه چرا باید ولت کنم قربونت بشم من
+ نومودونم *کیوت*
_ فدات بشم.. وایییی عرررر میخوام بخورمتتتتت
گاز محکمی از بینی کوچولوش که قرمز شده بود گرفتم
+ اییییی *بغض*
_ ببخشید نتونستم تحمل کنم و نخورمت
+ اصن قهرم * اخم کیوت*
_ عهههه قهر نکن دیگه
دراز کشید و پتو تا گردنش کشید و روشو اونور کرد..
+ ...
_ جوجو
+ ...
_ اتی جونم
+ ...
_ دخترم
+ ...
_ عزیزم
+ ...
_ دختر من کیه؟
+ ...
_ من چندتا جوجو دارم؟
+ ...
_ نینی من
+ ...
_ عههه.. دختر کوچولوی من کیه هوم؟
+ منننننننن
_ حیحی.. من بردممم
+ عهههه
_ باشه.. عصبی نشو *لبخند*
چون لبخند زدم چال گونم معلوم شد «وووویییییی»
و انگشتشو کرد تو چال گونم.. « چیه بدبخت منحرف فکر کردی کرد تو کجا؟ »
+ نَرمالو
نتونستم تحمل کنم..
خیمه زدم روش و همه قسمتای صورتشو صدبار بوسیدم...
+ بسهههههههه
_ نههههه
همینطوری به کارم ادامه دادم که خودم نفس کم اوردم
+ نامجونی..
_ جونم
+ دوست دارم
_ منم دوست دارم دختر نازم
+ پس بهت بگم بابایی؟
_ ددی بهتره *بم*
+ نه.. تروخدا نه *ترسیده*
_ برو بابا چه انتظاری داری از من کتابخون بدبخت؟
+ حیحی... وای... امروز ظبط ام وی دارم
_ نه.. باهم میریم کمپانی و همه چیزو توضیح میدیم.. خوبه؟
+ نه.. یونگیو از کار بیکار میکنن تروخدا نه *ترس*
اهم.. میگین چرا پارت نمیزارین.. چون حمایت نمیکنین
صد و نود و خورده ای فالوور دارم
نهایت لایکام چقدره؟ ۱٠-۲٠
د اخه..
- ۱۹.۰k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط