سرد و سوزنده
سرد و سوزنده
پارت 13
---
صبح روز سوم – کنار استخر هتل
کوک با موهای خیس، یه حوله انداخته بود روی دوشش و لیوان آب پرتقال دستش بود. ات هم کنار استخر نشسته بود، با عینک آفتابیای که کل صورتش رو گرفته بود.
ات: (غرغرکنان) هنوزم پدربزرگ باور نکرده دعوامون جدیه. گفته کلیپ خوشگذرونی بگیرین بفرستین براش؟!
کوک: آره! نوشته "عاشق شین، نه بازیگر!"
ات: (اخم کرده) یه کم دیگه همینجوری ادامه بدیم، من واقعاً عاشق این میشم که خفتت کنم.
---
لحظهی الهام...
کوک: یه فکری دارم. بریم قایقسواری. قایقو یهجوری بکوبیم به ساحل، مثلا دعوامون شه، تو منو هل بدی تو آب، منم بخورم به دکل قایق.
ات: (با ذوق و شرارت) بعدم فریاد بزنم: «کمک! شوهرم تو آب افتاد، خدا کنه ماهیا نجاتش ندن!»
کوک: آرههه! پدربزرگ ببینه، یا فکر میکنه عاشقیم که دیوونهبازی درمیاریم، یا دلش میسوزه میگه بیاید برگردین!
---
چند ساعت بعد – وسط دریا با قایق تفریحی
ات فرمون قایق رو گرفته بود. کوک با جلیقه نجات کنار وایساده بود. دوربین موبایل روی پایهاش آماده ضبط بود.
کوک: (تو دوربین) روز سوووووم ماهعسل... هنوز زندهایم!
ات: هنوز عاشق نشدیم، ولی به مرحلهی "خفش کنم؟" رسیدیم.
ات یهو قایقو یه چرخ وحشی داد. کوک پرت شد وسط قایق.
کوک: (داد زد) هووووی! راننده تاکسیه یا قاتل زنجیرهای؟!
ات در حالی که میخندید، فرمونو بیشتر چرخوند و یهو یه ترمز دریایی زد (!)
کوک: (پروازکنان) وایساااااااااااااا!
پَــــــــــــرررررت... توی آب!
ات: «اوپس! ببخشید شوهرجان، یهو دستم خورد!»
(بعد رو به دوربین): «یکی بیاد شوهرم رو از کوسهها نجات بده! البته... اگه ارزش نجاتداشتن داشته باشه.»
---
چند دقیقه بعد – ساحل
کوک با لباس خیس و موهای چسبیده به صورتش، شبیه گربهی خیس برگشت.
ات هم روی ماسهها نشسته بود و داشت میخندید.
کوک: (عصبانی ولی خندهاش گرفته) فقط دعا کن این دوربین ضدآب بوده باشه وگرنه فیلممون رفت هوا!
ات: (با خنده) نهنه! ضدآب بود. فقط فکر کنم یه نهنگ تو پسزمینه وارد کادر شد.
---
شب – ویلا
ویدیو رو برای پدربزرگ فرستادن. ده دقیقه بعد، پیام اومد:
پدربزرگ:
«خوش گذشت؟ ببینید چه خوب با هم میسازین! یه هفته دیگه هم تمدید کردم ماهعسل رو. لذت ببرین، عشقجانها.»
کوک و ات:
کوک: "هفته دیگه؟!"
ات: "تو نمیفهمی... من الان به مرحلهی 'نابودش کنم' رسیدم!"
---https://wisgoon.com/mahyajkjkkook
پارت 13
---
صبح روز سوم – کنار استخر هتل
کوک با موهای خیس، یه حوله انداخته بود روی دوشش و لیوان آب پرتقال دستش بود. ات هم کنار استخر نشسته بود، با عینک آفتابیای که کل صورتش رو گرفته بود.
ات: (غرغرکنان) هنوزم پدربزرگ باور نکرده دعوامون جدیه. گفته کلیپ خوشگذرونی بگیرین بفرستین براش؟!
کوک: آره! نوشته "عاشق شین، نه بازیگر!"
ات: (اخم کرده) یه کم دیگه همینجوری ادامه بدیم، من واقعاً عاشق این میشم که خفتت کنم.
---
لحظهی الهام...
کوک: یه فکری دارم. بریم قایقسواری. قایقو یهجوری بکوبیم به ساحل، مثلا دعوامون شه، تو منو هل بدی تو آب، منم بخورم به دکل قایق.
ات: (با ذوق و شرارت) بعدم فریاد بزنم: «کمک! شوهرم تو آب افتاد، خدا کنه ماهیا نجاتش ندن!»
کوک: آرههه! پدربزرگ ببینه، یا فکر میکنه عاشقیم که دیوونهبازی درمیاریم، یا دلش میسوزه میگه بیاید برگردین!
---
چند ساعت بعد – وسط دریا با قایق تفریحی
ات فرمون قایق رو گرفته بود. کوک با جلیقه نجات کنار وایساده بود. دوربین موبایل روی پایهاش آماده ضبط بود.
کوک: (تو دوربین) روز سوووووم ماهعسل... هنوز زندهایم!
ات: هنوز عاشق نشدیم، ولی به مرحلهی "خفش کنم؟" رسیدیم.
ات یهو قایقو یه چرخ وحشی داد. کوک پرت شد وسط قایق.
کوک: (داد زد) هووووی! راننده تاکسیه یا قاتل زنجیرهای؟!
ات در حالی که میخندید، فرمونو بیشتر چرخوند و یهو یه ترمز دریایی زد (!)
کوک: (پروازکنان) وایساااااااااااااا!
پَــــــــــــرررررت... توی آب!
ات: «اوپس! ببخشید شوهرجان، یهو دستم خورد!»
(بعد رو به دوربین): «یکی بیاد شوهرم رو از کوسهها نجات بده! البته... اگه ارزش نجاتداشتن داشته باشه.»
---
چند دقیقه بعد – ساحل
کوک با لباس خیس و موهای چسبیده به صورتش، شبیه گربهی خیس برگشت.
ات هم روی ماسهها نشسته بود و داشت میخندید.
کوک: (عصبانی ولی خندهاش گرفته) فقط دعا کن این دوربین ضدآب بوده باشه وگرنه فیلممون رفت هوا!
ات: (با خنده) نهنه! ضدآب بود. فقط فکر کنم یه نهنگ تو پسزمینه وارد کادر شد.
---
شب – ویلا
ویدیو رو برای پدربزرگ فرستادن. ده دقیقه بعد، پیام اومد:
پدربزرگ:
«خوش گذشت؟ ببینید چه خوب با هم میسازین! یه هفته دیگه هم تمدید کردم ماهعسل رو. لذت ببرین، عشقجانها.»
کوک و ات:
کوک: "هفته دیگه؟!"
ات: "تو نمیفهمی... من الان به مرحلهی 'نابودش کنم' رسیدم!"
---https://wisgoon.com/mahyajkjkkook
- ۶.۵k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط