{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات: چرا اینجوری نگام می‌کنی؟

ات: چرا اینجوری نگام می‌کنی؟

کوک: چون هنوز دارم باور می‌کنم.

ات نشست و کمربندس را بست

ات: چی رو؟

کوک آرام گفت:

کوک: اینکه قراره بابای یه دختر کوچولو بشم.

ات لبخند زد.

ات: فکر کنم از الان هم داری زیادی لوسش می‌کنی.

کوک سریع جواب داد:

کوک: معلومه که می‌کنم.

ات خندید.

ات: حتی هنوز به دنیا نیومده.

کوک ماشین را روشن کرد.

کوک: فرقی نداره. از الان عضو مهم خانواده‌مونه.

...

وقتی به خانه رسیدند، ات تازه می‌خواست از ماشین پیاده شود که کوک سریع دور زد و در سمت او را باز کرد.

ات با تعجب نگاهش کرد.

ات: کوک...

کوک: چی؟

ات: من که هنوز راه می‌تونم برم.

کوک اخم کوچکی کرد.

کوک: می‌دونم.

بعد آرام‌تر ادامه داد:

کوک: ولی دوست دارم مراقبت باشم.

ات چیزی نگفت.

فقط لبخند زد.

...

داخل خانه، اولین کاری که کوک کرد این بود که یک لیوان آب برای ات آورد.

بعد چند تا بالش را مرتب کرد تا ات راحت‌تر بنشیند.

ات که روی مبل نشسته بود، با خنده نگاهش می‌کرد.

ات: تو از وقتی فهمیدی دختر داریم، تبدیل شدی به یه آدم خیلی خیلی حساس.

کوک کنار او نشست.

کوک: حساس نیستم.

ات ابرو بالا انداخت.

ات: نیستی؟

کوک چند ثانیه فکر کرد.

کوک: خب... شاید یه کم.

ات خندید.

کوک دستش را روی دست ات گذاشت.

کوک: فقط می‌خوام مطمئن شم تو و کوچولومون خوبین.

لبخند ات آرام شد.

سرش را روی شانه‌ی کوک گذاشت.

ات: ما خوبیم.

چند لحظه هر دو ساکت ماندند.

خانه آرام بود.

یک دختر کوچولو...

که هنوز نیامده بود، اما تمام قلبشان را گرفته بود.

ات: باورت میشه سه سال پیش نمیدونستم اصن وجود داری؟

کوک: منم، خب همو نمیشناختیم تا اینکه تو محکم خوردی بهم و قهوه ریخت روم

ات: حقت بود ولی

کوک: عهه چرا؟

ات: سر راهم بودی

کوک: عجب...

{12:00}

ات: شب بخیر عزیزم

کوک: شبت بخیر بهترین مامان دنیا...
دیدگاه ها (۱)

بانو فالو شه✨https://wisgoon.com/989363_1923

صدای آرام دستگاه، اتاق را پر کرده بود.کوک هنوز به صفحه‌ی مان...

سه پارتی✨سونوگرافی... صبح...هوای شهر خنک و دلپذیر بود.یک زوج...

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط