{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش برگردی

کاش برگردی
این بار می خواهم
سرم را به روی آن یکی
شانه ات بگذارم
شنیده ام
از این ستون به آن ستون
فرج است

سمیه فرخنده پی

#جیـم
دیدگاه ها (۱)

حیفاما من و تو دور از هم می پوسیمغمم از وحشت پوسیدن نیستغمم ...

این روز هابی حواس ترین زن دنیا منمکه در گذر از میان مردم شهر...

به سختی می توانم بگویمدلتنگ تو هستموقتی در این سرما،لب هایم ...

از گریه ام در خانه ای در حال ویرانیاز "چیز"هایی که نمی گویم....

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

موسیقی

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۵صدای قدم‌های سنگین از انتهای را...

‌♨️ مخبر: تعرض به زیرساخت‌های ایران، مستقیماً گسل‌هایی را بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط