{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدی؟!

دیدی؟!

نه دکمه های پیراهنم افتاد

نه چشم هایم را بادها بردند

اینگونه هم که بایستم

سروها در برابرم زانو زده اند

دیدی سکوتم

هنوز هم شهری را به هم میریزد ...
دیدگاه ها (۱)

ﻭﻗﺘﯽ " ﻣﻬﺮﺑﻮﻧــــــﯽ " ﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ ﻭﺟــــــﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ...." ﻫﯿــــ...

کاش امشب کنارم بودی،مردانه روبرویم می نشستی،من از دوریت گلای...

دود میکنم !نامـــت ، یـــادت ،صدایـت را در یک کــام ، ما بقی...

☜حاجـــــــــــی☞ ↺ﻣﻴﻔَﻬْﻤـﮯْ ﻣﺎ 【ﺑــﮯ ﺭَﺣْــﻤﻴــﻢْ】 ...

باشد روزی که تو رو در جهان دگر میبینممنتظرت خواهم بود تا بار...

مادرم نیست

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁹﴿ویو ات﴾سنگینی عجیبی روی پلک‌هایم حس م...

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

p23

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط