گویند:
گویند:
روزی دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن ر ا گره زد و رفت!
درراه با پرودرگار سخن می گفت:
( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه
« مولانا »
بی ربط نوشت:بگذاردنیاهرچقدردلش میخاهد برماسخت بگیرد.....من باوردارم که روزی فراخواهدرسیدکه هیچکس تکراردوباره من نخاهدشد .....
شمارش معکوس:۱۰شب مانده تاتولدکوردیش فایل
شــــــــب همــــــــگی خـــــوش
kurdish file
#کورد
#کوردستان
#تمدن
#اصالت
#فرهنگ
روزی دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن ر ا گره زد و رفت!
درراه با پرودرگار سخن می گفت:
( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )
در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!
او با ناراحتی گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز!
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
نشست تا گندمها را از زمین جمع کند , درکمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!
ندا آمد که:
تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه
« مولانا »
بی ربط نوشت:بگذاردنیاهرچقدردلش میخاهد برماسخت بگیرد.....من باوردارم که روزی فراخواهدرسیدکه هیچکس تکراردوباره من نخاهدشد .....
شمارش معکوس:۱۰شب مانده تاتولدکوردیش فایل
شــــــــب همــــــــگی خـــــوش
kurdish file
#کورد
#کوردستان
#تمدن
#اصالت
#فرهنگ
- ۱.۱k
- ۰۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط