:
:
دیانا: بزور پسرا رو راضی کردیم پانیذ رانندگی بلد بود با ماشین ممد رفتیم
نیکا : خب خب اول باید بریم لوازم گلسازی
پانیذ: دم یه مغازه گلسازی وایسادم
مهشاد : من میرم بگیرم ... رفتم تو مغازه و چند تا گیره چوبی کوچولو و یه رول نخ کنفی گرفتم و با یه تابلو خالی
دیانا: رفتیم به سمت سیسمونی یه جا رو دیده بودم که کلی لباس داشت اینبار منو مهشاد رفتیم و یه جوراب و یه پوشک و یه بادی گرفتم همشونم کوچولو و سفید رنگ بود و اومدیم بیرون و رفتیم خونه منو ارسلان
پانیذ: تابلو رو باز کردیم و شیشه رو از روش برداشتیم و نخ کنفی رو بستیم به دوره های تابلو و بعدش لباس ها و وسایلو و بیبی چک رو با گیره به نخ وصل کردیم و تابلو رو سر هم کردیم
مهشاد : عالی شدددد
دیانا: حالا چجوری بگم بهش
نیکا : یه ویس ظبط کن و بگو و بعدشم امشب ایرپد رو بزار گوش ارسلان و ویس رو پلی کن وقتی ویس تموم شد تابلو رو بزار جلوش
دیانا: واییی عالیههه
پانیذ: خب حالا بزار گیلاس حاله رو ببینیم
دیانا: پانیذ چی میگی
مهشاد : دیانا رو دراز کردیم رو تخت و لباسش رو پس زدیم که دلش دیده شد
دیانا: وای خاک تو سرتون چیکار میکنین
نیکا : دست کشیدن رو دلش ... وایی خدا الهی بمیرم براش
دیانا: گمشید ... بلند شدم و لباسمو درست کردم
مهشاد : هوفف بیاین برگردیم امارت
دیانا: بزور پسرا رو راضی کردیم پانیذ رانندگی بلد بود با ماشین ممد رفتیم
نیکا : خب خب اول باید بریم لوازم گلسازی
پانیذ: دم یه مغازه گلسازی وایسادم
مهشاد : من میرم بگیرم ... رفتم تو مغازه و چند تا گیره چوبی کوچولو و یه رول نخ کنفی گرفتم و با یه تابلو خالی
دیانا: رفتیم به سمت سیسمونی یه جا رو دیده بودم که کلی لباس داشت اینبار منو مهشاد رفتیم و یه جوراب و یه پوشک و یه بادی گرفتم همشونم کوچولو و سفید رنگ بود و اومدیم بیرون و رفتیم خونه منو ارسلان
پانیذ: تابلو رو باز کردیم و شیشه رو از روش برداشتیم و نخ کنفی رو بستیم به دوره های تابلو و بعدش لباس ها و وسایلو و بیبی چک رو با گیره به نخ وصل کردیم و تابلو رو سر هم کردیم
مهشاد : عالی شدددد
دیانا: حالا چجوری بگم بهش
نیکا : یه ویس ظبط کن و بگو و بعدشم امشب ایرپد رو بزار گوش ارسلان و ویس رو پلی کن وقتی ویس تموم شد تابلو رو بزار جلوش
دیانا: واییی عالیههه
پانیذ: خب حالا بزار گیلاس حاله رو ببینیم
دیانا: پانیذ چی میگی
مهشاد : دیانا رو دراز کردیم رو تخت و لباسش رو پس زدیم که دلش دیده شد
دیانا: وای خاک تو سرتون چیکار میکنین
نیکا : دست کشیدن رو دلش ... وایی خدا الهی بمیرم براش
دیانا: گمشید ... بلند شدم و لباسمو درست کردم
مهشاد : هوفف بیاین برگردیم امارت
- ۱۶.۵k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط