{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاه ها همه بر روي پرده سينما بود، فيلم شروع شد، دقيقه او

نگاه ها همه بر روي پرده سينما بود، فيلم شروع شد، دقيقه اول

فيلم، دوربين فقط سقف يک اتاق را نمايش ميداد،



دو دقيقه بعد همچنان سقف اتاق

دقيقه سوم،

دقيقه چهارم،

دقيقه پنجم،

هشت دقيقه اول فيلم فقط سقف اتاق!



صداي همه درآمد،

اغلب حاضران، سينما را ترک کردند،

ناگهان دوربين پايين آمد و يک نفر را که روي تخت خوابيده بود نشان داد و اين جمله را زيرنويس کرد:



اين تنها هشت دقيقه از زندگي اين جانباز قطع نخاعي بود و شما طاقت نداشتيد!!!!
دیدگاه ها (۸)

هیییییس...به ﻣﻦ ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪﯾﺪ ..ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﻡ !ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﺑﺎ ...

مـَــטּ ڪـــفر نِمیگویـَـم..آرزوے مُرבَטּ בَر سَـــر בارَمفَ...

 ﺣــــــــــــــــــــﻼﻟﺖ ﻧﻤـــــــــــــﯿﮑﻨﻢ . ﺑﻪ...

ﯾﮑــــــــــــــ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺳﮑﻮﺗــــــــــــ !ﺑﺨــﺎﻃــــﺮِ ﺗﻤــﺎﻡ...

⚖️ وکیل من ⚖️پارت ۴ — حقیقت پشت فیلم چند دقیقه بعدجنی و هیون...

پارت ۴۸ اتاق برای چند ثانیه در سکوت فرو رفت.آریانا هنوز به گ...

پارت ۵۱ آریانا هنوز گوشی را در دستش گرفته بود.جونگ‌کوک با نگ...

پارت نهم: چهار مظنون 🥀🖤چند ثانیه هیچ‌کس حرف نزد.صدای دستگاه ...

فیک تهیونگ

خانوم مدیرعاملپارت چهارم | از فردانِلا با قدم‌های تند از اتا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط