{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن که سودا زده چشم تو بوده است منم

آن که سودا زده چشم تو بوده است منم
و آن که از هر مژه صد چشمه گشوده است منم

آن ز ره مانده سرگشته که ناسازی بخت
ره به سر منزل وصلش ننموده است منم

آن که پیش لب شیرین تو ای چشمه نوش
آفرین گفته و دشنام شنوده است منم

آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی
و آن که یک بوسه از آن لب نربوده است منم

ای که از چشم رهی پای کشیدی چون اشک
آن که چون آه به دنبال تو بوده است منم

#رهی_معیری
دیدگاه ها (۲)

شوقی به جهانم نیست،دیدی که چِهاکردیحرفی به زبانم نیست،عمرم ب...

من نمی‌آیم به هوش از پند، بیهوشم گذاربحر من ساحل نخواهد گشت،...

یک نفر هست که در کنج ِدلم جا داردکه دلش مثل ِدلم وسعت ِدریا ...

دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ایبهانه می کند دلم تو را ک...

📜غزلیات#رهی_معیریغزل_سی_و_هشتمبس که جفا ز خار و گل دید دل رم...

رمان فیک افتخار من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط