اهوی من
اهوی من
پارت ۱۰۵
(اهو)
از خونه زدم بیرون انا پیش بچه ها موندن همنطور راه میرفتم ک چشمم خورد به یک لباس خوشگل با خودم گفتم بد نیست ک برای تولدم اینو بخرم رفتم داخل مغازه بعد از تن زدن موقع حساب کردن یک دختر ۲۰ ساله با چشم هایی سبز و سفید خوش هیکل همنجور بهم خیره شده بود
ستاره:اهو خودتی؟
اهو:بله خودمم شما منو از کجا میشناسی؟
ستاره پرید تو بغل اهو
ستاره: منو یادت نیست من بهترین دوست تو من خونشامم تو قصر اراد من خدمتکارت بودم
اهو:اها یک چیزی هایی دیدم پس تو اون دختر بودی
ستاره:اره دلم برات تنگ شده بود
ما ستاره از مغازه زدیم بیرون و اراد پیام داد ک بیا خونه به طرف خونه رفتیم
اهو:ستاره من امشب تولدمه میایی بریم خونمون
ستاره:اگه مزاحم نباشم چرا ک نه دلم برای همتون تنگ شده
اهو:مزاحم چی
رفتیم خونه در ک وا کردم بچه ها جیغ سرصدا میکردن ک با دیدن ستاره همشون تعجب کردن
اراد:تو اینجا چیکار میکنی ستاره؟ زنده ای هنوز؟
ستاره: من اهو رو تو مغازه دیدم گفت امشب تولدمه توهم بیا منم امدم
اهو: اره من اوردمش حالا بیا بریم لباسمون عوض کنیم
اهو دست ستاره رو میگیره میره اتاقشون
غزل تو گوش بهار پارسا میگه:
غزل:بدبدختیمون شروع شد
پارسا: این از کجا پیداش شد
بهار: طفلک اهو
تولد تموم شد همه رفتن
ستاره: خب منم برم دیگ مرسی ازتون اهو هزار ساله بشی
اهو: توهم مرسی ک امدی دیروقته اراد میرسونت
ستاره: نه خودم میرم برای اقا اراد مزاحمت ایجاد نمکنم
اهو: نه چی مزاحمتی نه اراد؟
اراد: اره میبریمتون
اراد ستاره سوار ماشین شدن راه افتادن
ستاره: دلم خیلی برات تنگ شده بود عشقم
اراد:ولی من دلم برات تنگ نشده بود
ستاره دست اراد رو پاش میزاره
ستاره: خیلی نامردی بهم ت'''جاوز کردی بعد میگی دلت برام تنگ نشده
اراد دستشو ورمیداره.....
پارت ۱۰۵
(اهو)
از خونه زدم بیرون انا پیش بچه ها موندن همنطور راه میرفتم ک چشمم خورد به یک لباس خوشگل با خودم گفتم بد نیست ک برای تولدم اینو بخرم رفتم داخل مغازه بعد از تن زدن موقع حساب کردن یک دختر ۲۰ ساله با چشم هایی سبز و سفید خوش هیکل همنجور بهم خیره شده بود
ستاره:اهو خودتی؟
اهو:بله خودمم شما منو از کجا میشناسی؟
ستاره پرید تو بغل اهو
ستاره: منو یادت نیست من بهترین دوست تو من خونشامم تو قصر اراد من خدمتکارت بودم
اهو:اها یک چیزی هایی دیدم پس تو اون دختر بودی
ستاره:اره دلم برات تنگ شده بود
ما ستاره از مغازه زدیم بیرون و اراد پیام داد ک بیا خونه به طرف خونه رفتیم
اهو:ستاره من امشب تولدمه میایی بریم خونمون
ستاره:اگه مزاحم نباشم چرا ک نه دلم برای همتون تنگ شده
اهو:مزاحم چی
رفتیم خونه در ک وا کردم بچه ها جیغ سرصدا میکردن ک با دیدن ستاره همشون تعجب کردن
اراد:تو اینجا چیکار میکنی ستاره؟ زنده ای هنوز؟
ستاره: من اهو رو تو مغازه دیدم گفت امشب تولدمه توهم بیا منم امدم
اهو: اره من اوردمش حالا بیا بریم لباسمون عوض کنیم
اهو دست ستاره رو میگیره میره اتاقشون
غزل تو گوش بهار پارسا میگه:
غزل:بدبدختیمون شروع شد
پارسا: این از کجا پیداش شد
بهار: طفلک اهو
تولد تموم شد همه رفتن
ستاره: خب منم برم دیگ مرسی ازتون اهو هزار ساله بشی
اهو: توهم مرسی ک امدی دیروقته اراد میرسونت
ستاره: نه خودم میرم برای اقا اراد مزاحمت ایجاد نمکنم
اهو: نه چی مزاحمتی نه اراد؟
اراد: اره میبریمتون
اراد ستاره سوار ماشین شدن راه افتادن
ستاره: دلم خیلی برات تنگ شده بود عشقم
اراد:ولی من دلم برات تنگ نشده بود
ستاره دست اراد رو پاش میزاره
ستاره: خیلی نامردی بهم ت'''جاوز کردی بعد میگی دلت برام تنگ نشده
اراد دستشو ورمیداره.....
- ۴.۸k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط