توی یک دیوار سنگی
توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من
دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خوارا
زده قفل بی صدایی
به لبای خسته ی ما
نمیتونیم که بمونیم
زیر سنگی دیوار
همه ی عشق من و تو
قصه هست قصه ی دیدار
همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
به همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو
راه دوری بین ما نیست
ولی باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
ذست مهربون خوابه
کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم
توی دنیای دیگه
دستای همو بگیریم
شاید اونجا توی دلها
رنگ بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من
دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خوارا
زده قفل بی صدایی
به لبای خسته ی ما
نمیتونیم که بمونیم
زیر سنگی دیوار
همه ی عشق من و تو
قصه هست قصه ی دیدار
همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
به همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو
راه دوری بین ما نیست
ولی باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
ذست مهربون خوابه
کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم
توی دنیای دیگه
دستای همو بگیریم
شاید اونجا توی دلها
رنگ بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه
- ۶.۳k
- ۱۲ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط