{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی یک دیوار سنگی

توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن

دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خوارا

زده قفل بی صدایی
به لبای خسته ی ما

نمیتونیم که بمونیم
زیر سنگی دیوار

همه ی عشق من و تو
قصه هست قصه ی دیدار

همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو

به همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست
ولی باز اینم زیاده

تنها پیوند من و تو
ذست مهربون خوابه

کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم

توی دنیای دیگه
دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دلها
رنگ بیزاری نباشه

میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه
دیدگاه ها (۱)

بعد از این هرچه بگویید ، جوابم شعر استشاکی ام از همه و حرف ح...

نمازعشق میخوانم قنوت یارب اش با تودعای وصل برلب ها و آمین گف...

در میان هر غزل آتش فشانی می کنیبا ردیف و قافیه گا...

هر چند زندگی همه اش با دعا گذشتعمر من و تو باز هم از هم جدا ...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۸: بازگشت به عمارتِ تاریکوقتی به هوش اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط