{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توی یک دیوار سنگی

توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن

دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خوارا

زده قفل بی صدایی
به لبای خسته ی ما

نمیتونیم که بمونیم
زیر سنگی دیوار

همه ی عشق من و تو
قصه هست قصه ی دیدار

همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو

به همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست
ولی باز اینم زیاده

تنها پیوند من و تو
ذست مهربون خوابه

کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم

توی دنیای دیگه
دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دلها
رنگ بیزاری نباشه

میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه
دیدگاه ها (۱)

رقص سایه‌ها | پارت ۲۸: بازگشت به عمارتِ تاریکوقتی به هوش اوم...

پارت ۵۶

رقص مرگ و عشقp¹¹هنوز بخارِ آب تویِ حمام بود. جونگکوک یه حوله...

وقتی سرطان داشتی اما...دوتا برگه توی دستای لرزون بود..برگه ی...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

این رمان تخیلی هست واقعی نیست ---**عنوان: لرزشی که صدا رو پس...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p83از راهروی اصلی که گذشتن، جیمین مسیرش ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط