{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل قسمت

﴿ فصل ۱ قسمت ۴۹ ﴾
در سنگین اتاق معاینه باز شد و آنیا، با چهره‌ای که مثل گچ سفید شده بود، لرزان لرزان بیرون آمد. هنوز قدم اول را برنداشته بود که زانوهایش سست شد؛ اما آراد مثل یک سایه همیشه حاضر، بلافاصله او را در آغوش گرفت و اجازه نداد روی زمین بیفتد.
باربد و نیما، با دیدن آنیا، تمامِ دردها و عذاب‌وجدانِ خودشان را فراموش کردند و با شتاب به سمت او دویدند. باربد با صدایی که از بغض و ترس می‌لرزید، دستش را دراز کرد تا صورت آنیا را لمس کند: آنیا... جانِ دلم... حالت خوبه؟ بچه‌مون...
هنوز حرف باربد تمام نشده بود که آنیا، با تمامِ توانی که در بدنش باقی مانده بود، دست او را پس زد و سیلیِ محکمی به صورتش نواخت. صدای سیلی در راهروی ساکت بیمارستان پیچید. قبل از اینکه نیما بخواهد حرفی بزند، آنیا با نگاهی که پر از نفرت و اشکی سوزان بود، فریاد زد:بهم دست نزنید! شما دوتا... شما کثیف‌ترین آدمایی هستید که توی عمرم دیدم! فکر می‌کردید من نمی‌فهمم؟ فکر کردید می‌تونید پشتِ نقابِ عاشقی، اون جنایت‌ها رو بکنید؟
نیما با التماس گفت: آنیا، به خدا ما... ما خودمون نبودیم..
آنیا با پوزخندی تلخ، در حالی که از شدت خشم می‌لرزید، حرف او را قطع کرد: هیس! دیگه نمی‌خوام صداتون رو بشنوم. فیلماتون رو دیدم... اشک‌های سارا و نیکی رو دیدم. اونا دخترانگی‌شون رو به خاطر هوسِ شما از دست دادن. حالا هم به جای اینکه اینجا جلوی چشم من باشید، برید... برید و اون دوتا رو به عقد خودتون دربیارید! این کمترین کاریه که برای جبرانِ اون شبِ تلخ باید بکنید. شما دیگه برای من مُردید!
آنیا سرش را روی شانه‌ی آراد گذاشت و با صدایی که از شدتِ درد به زمزمه تبدیل شده بود، گفت: آراد... منو ببر... فقط ببر که دیگه ریختشون رو نبینم.
باربد و نیما، مثل مجسمه‌هایی سنگی، سر جایشان خشک شده بودند. آن‌ها حتی نایی برای دفاع از خود نداشتند، چون فکر می‌کردند واقعاً آن جنایت را مرتکب شده‌اند. آراد با نگاهی پیروزمندانه و سرد به آن دو، آنیا را از میانِ آن‌ها عبور داد و برد.
...........
دیدگاه ها (۰)

﴿ فصل ۱ قسمت ۵۰ ﴾یک ماه از آن شبِ شوم گذشت؛ ماهی که برای آنی...

﴿ فصل ۱ قسمت ۴۸ ﴾بیایید به چند ساعت قبل برگردیم؛ به همان صبح...

﴿ فصل ۱ قسمت ۴۷ ﴾صدای تایر ماشین آراد روی آسفالت بیمارستان ک...

﴿ فصل 1قسمت34 ﴾ شب شهربازی با تمام زرق‌ و برقش، زیر سایه‌ی س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط