{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جهان به تصادفی زاده شد

جهان به تصادفی زاده شد
و به تصادفی خواهد مرد
و من رها شده ام در بادها.
من
فرشته ی کودک خوش گمانی بوده ام
در پی سیمرغی بی نشان
که نشانی خانه ام را گم کرده ام......
ای کاش زندگی را مجال مردنی بود......
دیدگاه ها (۱)

✲ ما خاطرات رو به وجود میاریم و اونا مارو نابود میکنن ، ای ک...

@sahar1820

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

پارت ۵۸:انتهای جاده(جونگ کوک)نگاه خیره ام رو به جاده های نور...

در ستایشِ سکوتِ ما و ساحتِ رستاخیزِ معنا..هشت سال هجران، به ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط