{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از حکیمی پرسیدم:

از حکیمی پرسیدم:
چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی میشویم
در حالی که میدانیم در نهایت به اون نمیرسیم؟
حکیم جواب داد :به من بگو چرا زندگی میکنیم
در حالی که میدانیم در آخر می میریم!؟
منم با پشت دست محکم زدم تو دهن حکیم و گفتم سوال منو با سوال جواب نده...
دیدگاه ها (۷)

Part ⁴³The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

I'm not jealous part 35با صدای بمی که شنیدم ناخودآگاه 360 در...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

★彡   Part 38 彡★ "میگم، میتونم یه سوال بپرسم؟""دوتا بپرس."بی ...

صدای مهیب p16

P¹⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟐_ نمیخوام حتی یه کلمه از حرفاتو بشنومم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط