Knife Dead
Knife Dead
ادامه پارت قبل
محکم حلش داد سمته زمین تا حدی که پوست زانو هایش رو زمین کشیده شد و تمام زانو هایش به شدت زخمی شدن آرنج اش بخاطر گرفتن وحشیانه مرد به شدت درد میکرد حالا که روی زمین جلو صندلی یکی نشسته بود حس بدی بهش میداد اون دختری نبود که به این شکل. جلو یکی زانو. بزنه نگاهش از روی کفش های واکس زدن اش گرفت و کم کم به هوده فردی که جلو اش روی صندلی نشسته بود رفت.... شکست خورده بود بغضش گرفته بود ولی باید قوی میماند با حرص به مرده میان سال نگاه کرد و گفت
ات: چی از جونم میخواهی
یونگ خنده مزخرف ای سر داد و گفت
یونگ: جین وو ببین این وسیله چی میگه
دختره با شدین این جمله ( وسیله ) دندون هایش روی هم فشار داد و عصبی گفت .....ات: مرد حسابی درست حرف بزن
یونگ دستی به موهایش کشید و از روی صندلی بلند شد و ته لیوان را هم سر کشید و آن طعم تند آلکول تو دهنش بخش شد ...
یونگ: خیلی تو احمقی کوچولو
ات: چرا منو آوردی اینجا چرا به بیونگ سو آسیب رسوندی
یونگ روبه مرد کت شلوار پوش کرد و گفت
یونگ: جین وو ببین این دخترک نفرتانگیز چی میگیه
نفسی کشید و با صدا بغض اش گفت
ات: خوب برو اون پسره حین وو رو نگاه دار نه من آخه هرچی سوال میپرسم به اون مرده نگاه میکنی
یونگ چهره اش به عصبانیت تبدیل شد و سمته دخترک قدم برداشت سیلی محکمی رو آن گونه نرم و سفید دختره زد تا حدی که روی زمین بیافتد و آرنج دستش محکم بر رو زمین برخورد کنه نفس های تندی میکشید و به شدت بغض سنگینی بر رو دلش نشست تنها یک کلمه در ذهنش تکرار شد « جونکوک کجای تو »
یونگ: با من درست حرف بزن دختره....
درست بود که بغضش گرفت و میخواست از اون جهنم زود بیرون بره پس آب دهنش را قورت داد وو گفت
ات: فقد میتونی رفتار خویشتن آمیزی داشته باشی درسته حیوان
یونگ پوزخندی زد و نگاهی به مرد کت شلوار پوش انداخت
یونگ : جین وو ببین این فسقلی چی داره میگه
پوزخند اش محو شد و عصبی جلو ات نشست محکم موهایش را گرفت تو آن چنگ های ورزیده اش و به سمت پایین کشید .. فقد لحظهای دخترک حس کرد پوست سرش کنده میشه با آن پاره شدت کنج لب اش به یونگ چشم دوخت
یونگ: دختره بیچاره اگه کاری که گفتن رو انجام ندی جون بیارزش تو که مهم نیست جون اون خانواده ترو میگیرم
ات: تو .. هیچ قلتی نمیتونی بگی
باز هم موهایش را راه کرد و سرش را محکم خوب داد شمته زمین و گفت
یونگ: سرتو بالا بگیر ...
ادامه پارت قبل
محکم حلش داد سمته زمین تا حدی که پوست زانو هایش رو زمین کشیده شد و تمام زانو هایش به شدت زخمی شدن آرنج اش بخاطر گرفتن وحشیانه مرد به شدت درد میکرد حالا که روی زمین جلو صندلی یکی نشسته بود حس بدی بهش میداد اون دختری نبود که به این شکل. جلو یکی زانو. بزنه نگاهش از روی کفش های واکس زدن اش گرفت و کم کم به هوده فردی که جلو اش روی صندلی نشسته بود رفت.... شکست خورده بود بغضش گرفته بود ولی باید قوی میماند با حرص به مرده میان سال نگاه کرد و گفت
ات: چی از جونم میخواهی
یونگ خنده مزخرف ای سر داد و گفت
یونگ: جین وو ببین این وسیله چی میگه
دختره با شدین این جمله ( وسیله ) دندون هایش روی هم فشار داد و عصبی گفت .....ات: مرد حسابی درست حرف بزن
یونگ دستی به موهایش کشید و از روی صندلی بلند شد و ته لیوان را هم سر کشید و آن طعم تند آلکول تو دهنش بخش شد ...
یونگ: خیلی تو احمقی کوچولو
ات: چرا منو آوردی اینجا چرا به بیونگ سو آسیب رسوندی
یونگ روبه مرد کت شلوار پوش کرد و گفت
یونگ: جین وو ببین این دخترک نفرتانگیز چی میگیه
نفسی کشید و با صدا بغض اش گفت
ات: خوب برو اون پسره حین وو رو نگاه دار نه من آخه هرچی سوال میپرسم به اون مرده نگاه میکنی
یونگ چهره اش به عصبانیت تبدیل شد و سمته دخترک قدم برداشت سیلی محکمی رو آن گونه نرم و سفید دختره زد تا حدی که روی زمین بیافتد و آرنج دستش محکم بر رو زمین برخورد کنه نفس های تندی میکشید و به شدت بغض سنگینی بر رو دلش نشست تنها یک کلمه در ذهنش تکرار شد « جونکوک کجای تو »
یونگ: با من درست حرف بزن دختره....
درست بود که بغضش گرفت و میخواست از اون جهنم زود بیرون بره پس آب دهنش را قورت داد وو گفت
ات: فقد میتونی رفتار خویشتن آمیزی داشته باشی درسته حیوان
یونگ پوزخندی زد و نگاهی به مرد کت شلوار پوش انداخت
یونگ : جین وو ببین این فسقلی چی داره میگه
پوزخند اش محو شد و عصبی جلو ات نشست محکم موهایش را گرفت تو آن چنگ های ورزیده اش و به سمت پایین کشید .. فقد لحظهای دخترک حس کرد پوست سرش کنده میشه با آن پاره شدت کنج لب اش به یونگ چشم دوخت
یونگ: دختره بیچاره اگه کاری که گفتن رو انجام ندی جون بیارزش تو که مهم نیست جون اون خانواده ترو میگیرم
ات: تو .. هیچ قلتی نمیتونی بگی
باز هم موهایش را راه کرد و سرش را محکم خوب داد شمته زمین و گفت
یونگ: سرتو بالا بگیر ...
- ۱۹.۹k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط