{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بو

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود،هیچ گاه شاد نبود.او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:
((ارباب،آیا حقیقت دارد که خداوندپیش از بدنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟))
او پاسخ داد:((بله))
خدمتکار پرسید:
((آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟))
ارباب دوباره پاسخ داد:((بله))
خدمتکار گفت:
((پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا ادره کند؟))
دیدگاه ها (۳)

ترس و وحشت زیردریایی را در برگرفته بود. من آن‌چنان ترسیده بو...

مرد روي مبل نشسته چاي مي نوشد .زن مقابلش مي ايستد. - ديگه بس...

دو ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮ ، ﺑﺮای ﮔﺬراﻧﺪن ﺷﺐ ، در ﺧﺎﻧﻪ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻮادهﺛﺮوﺗﻤﻨﺪ...

نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود.او به کارفرمایش گفت ک...

بسم الله الرحمن الرحیمنهج‌البلاغه قسمت سوم :مگر می‌شود که خد...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

سایه مافیا

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۶در میانه‌ی نمایشگاه،...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :حال به آیات موضوع سؤال...

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. ...

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. ...

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. ...

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط