{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کورالین جدی جواب داد:نه

کورالین جدی جواب داد:نه
سدنا چپ چپ نگاش کرد:کی از تو نظر خواست
کورالین:تو
سدنا:زهرمار نمیخواد نظر بدی تو که عاشق دارکی معلومه ازینا خوشت نمیاد
کورالین:همینه که هست
سدنا:گمشو...تهیونگ نظر تو چیه؟
تهیونگ: قشنگه،خیلی کار نشده و ساده است تازه رنگشم خیلی خاصه میشه با هررنگی ست کرد
سدنا:اره منم همین فکرو میکنم
تهیونگ:ولی باید با یک شلوار ستش کنی
سدنا:مثلا چی؟
تهیونگ:مثلا شلوار واید
سدنا:وای خدا...شلوار مورد علاقم
در آخر سدنا تمام لباس هایی که دوست داشت رو گرفت و تهیونگ هم با نظر سدنا لباسایی رو خرید...کورالین هم به لباس فروشی ای رفت که دقیقا چیزایی که خودش میخواد رو داره و با خریدنشون نفس راحتی کشید
مرکز خرید رو گشتن و گشتن و کلی خوشگذروندن وقتی که دیگه میخواستن برن رستورانش زنی رو دیدن که از شدت گریه نمی‌تونست نفس بکشه و مردم دورش جمع شدن
دیدگاه ها (۱۱)

مینی رمان"گروه سفید"[part:4]سدنا به سرعت به سمت زن رفتن،تهیو...

به سدنا چیزی نگفتن و از پیشش دور شدن کورالین به یک سمت رفت ت...

مینی رمان "گروه سفید"[part:3]کورالین به اتاقش رفت و درگیر پو...

کورالین ی حالت لوس مسخرانه ای گرفت و گفت:تهیونگ گفت امشب به ...

برادر سختگیر و وحشی من...

رمان خرس عسلی پارت ۲ ویو کوکاز خواب بیدار شدم رفتم سرویس بهد...

پارت ۱۰✨ازدواج اجباری فک کردی باز اسمات میزارم نمیزارم یوهاا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط