از روی صندلی بلند شدم هنوز دو قدم برنداشته بودم که با صدای ملین ...
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟏
از روی صندلی بلند شدم هنوز دو قدم برنداشته بودم که با صدای ملین متوقف شدم.
ملین:هه میبینم ارباب بدجوری تنبیهت کرده(پوزخند
آجوما: ساکت شو دختر با خانم درست صحبت کن.
ملین: کدوم خانم همونی که ارباب فقط اونو بازیچه دستش کرده ها؟
آجوما: گفتم ک........
آنالی: لازم نیست چیزی بهش بگین اون داره راست میگه.
ملین:میبینی خودشم قبول داره که یه اضافیه.
آجوما:تو خفه شو.
آنالی:من دیگه میرم.
از آشپزخونه خارج شدم و به سمت اتاق رفتم.
اروم در اتاق رو باز کردم و وارد شدم.
چشمم به در حموم افتاد سه روزی میشد که نرفتم حموم پس تصمیم گرفتم برم.
وارد حموم شدم و لباسام رو درآوردم و توی وان نشستم.
بدنم بخواطر برخورد آب به جای زخمام بدجور میسوزید.
وشروع کردم به شستن خودم.
۲۰مین بعد
حوله رو دور خودم پیچیدم پاهام و شونه هام معلوم بود.
در حموم رو باز کردم نگاهی انداختم به بیرون کسی داخل اتاق نبود.
از حموم دراومدم و به سمت کمد رفتم که دستی روی شونم نشست.
آروم برگشتم که با جونگ کوک مواجه شدم.
نگاه خیلی بدی به بدنم داشت که این باعث میشد خجالت بکشم.
کوک:میدونی تاحالا به اینقدر به خوش فرم بودن بدنت توجه نکرده بودم.(نیشخند
آنالی:م میشه دستتو برداری؟
کوک:اگه برندارم؟
ادامه دارد.................∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟏
از روی صندلی بلند شدم هنوز دو قدم برنداشته بودم که با صدای ملین متوقف شدم.
ملین:هه میبینم ارباب بدجوری تنبیهت کرده(پوزخند
آجوما: ساکت شو دختر با خانم درست صحبت کن.
ملین: کدوم خانم همونی که ارباب فقط اونو بازیچه دستش کرده ها؟
آجوما: گفتم ک........
آنالی: لازم نیست چیزی بهش بگین اون داره راست میگه.
ملین:میبینی خودشم قبول داره که یه اضافیه.
آجوما:تو خفه شو.
آنالی:من دیگه میرم.
از آشپزخونه خارج شدم و به سمت اتاق رفتم.
اروم در اتاق رو باز کردم و وارد شدم.
چشمم به در حموم افتاد سه روزی میشد که نرفتم حموم پس تصمیم گرفتم برم.
وارد حموم شدم و لباسام رو درآوردم و توی وان نشستم.
بدنم بخواطر برخورد آب به جای زخمام بدجور میسوزید.
وشروع کردم به شستن خودم.
۲۰مین بعد
حوله رو دور خودم پیچیدم پاهام و شونه هام معلوم بود.
در حموم رو باز کردم نگاهی انداختم به بیرون کسی داخل اتاق نبود.
از حموم دراومدم و به سمت کمد رفتم که دستی روی شونم نشست.
آروم برگشتم که با جونگ کوک مواجه شدم.
نگاه خیلی بدی به بدنم داشت که این باعث میشد خجالت بکشم.
کوک:میدونی تاحالا به اینقدر به خوش فرم بودن بدنت توجه نکرده بودم.(نیشخند
آنالی:م میشه دستتو برداری؟
کوک:اگه برندارم؟
ادامه دارد.................∆
- ۱۶.۷k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط