کوکاگه برندارم

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟐

کوک:اگه برندارم؟

آنالی:جوابی براش نداشتم.
دستشو نوازش بار روی کمرم میکشید کنترلی روی خودم نداشتم و فقط دوست داشتم زود تر ولم کنه.
درسته ملین راست می‌گفت من یه آدم اضافم.
همه منو فقط بخواطر استفاده می‌خوان.
ناخداگاه اشک از چشمام جاری شد.
سرمو پایین انداختم تا گریه کردنم‌ معلوم نباشه.

کوک:باز چته؟
داری گریه میکنی؟

آنالی:ولم کن هق.

کوک:مگه چیکارت کردم که داری گریه میکنی؟

آنالی:چیکارم کردی؟
زندگیمو نابود کردی به بهونه اینکه کسی نکشتم اینجا نگهم داشتی ولی در اصل میخوای از داداشم به وسیله من انتقام بگیری.
منو فقط یه وسیله میبینی برای همه اینجا یه اضافیم حتی هانا رو هم مامور کردی که کارای منو زیر نظر داشته باشه.
دیگه میخوای چیکار کنی کار بیشتریم بلدی(گریه شدید.
زدمش کنار و از کمد یه دست لباس برداشتم و رفتم توی حموم لباسمو پوشیدم و از حموم بیرون اومدم.
چشمم جونگ کوک خورد روی تخت دراز کشیده بود و ساعد دستشو گذاشته بود روی پیشونیش.
بدون سر و صدا روی تخت دراز کشیدم و پشتمو بهش کردم.

کوک:می‌دونی داداشت چیکار کرده؟

آنالی:نه(آروم

کوک: نمی‌خواستم پاتو به این قضیه باز کنم ولی فهمیدم تمام کارایی کا برادرت به تو مربوط میشه.

آنالی:مگه چیکار کرده؟

کوک:آدم کشته.

آنالی:خب مگه تو نمی‌کشی مگه خودت از بچگی کارت آدم کشتن نبود؟

کوک: بهتره دیگه حرفی دربارش نزنی حوصله ادامه دادن بحث رو ندارم.

آنالی:چیزی دیگه نگفتم و سرمو زیر پتو بردم.
یعنی هانجون چیکار کرده بود که جونگ کوک میخواد ازش انتقام بگیره.

ادامه دارد................∆
دیدگاه ها (۰)

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟒صدای عربده های جونگ کوک کل عمارت رو گرفته بود...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟓کوک:هه تو هیچی نمیدونی وقتی موقش برسه میفهمی ...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟏از روی صندلی بلند شدم هنوز دو قدم برنداشته بو...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟎آنالی:ولم کن حالم بده.کوک:که اینطور.آنالی: چش...

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۴۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط