شد از کمون نگات تیری به قلبی رها
شد از کمون نگات تیری به قلبی رها
نشست توسینه گل آرزوها
تبسمی خونه کرد تو باغ سرخ لبات
روشن شد از رخ ماه رنگشبا
آروم آروم آروم انکاری این دل به یه حس تازه کرده دچارم
دیگه پیداس ار از اون چشمای رسوام که چه حسی پنهون تو سینه دارم
آروم آروم...
نشست توسینه گل آرزوها
تبسمی خونه کرد تو باغ سرخ لبات
روشن شد از رخ ماه رنگشبا
آروم آروم آروم انکاری این دل به یه حس تازه کرده دچارم
دیگه پیداس ار از اون چشمای رسوام که چه حسی پنهون تو سینه دارم
آروم آروم...
- ۵۸۵
- ۰۳ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط