I want to kill you
I want to kill you !
Oh, darling I didn't know how much you loved me.
P1
هیچوقت فکر نمیکردم مثل کلیشه ای که هربار در افسانه ها تکرار میشد عاشق فردی بشم که زمانی آرزوی کشتنش انگیزه ای برای زندگی کردنم بود .
دانه های برف مثل نقاشی که ساعت ها روی بوم نقاشیش کار میکنه همه جا رو به رنگ سفید در آورده بود . گنجشک ها کنار پنجره نشسته بودند و از تکه های نان و گرمایی که از اتاق به پنجره وارد میشد لذت میبردند .
به صفحه شطرنج نگاهی انداختم و پوزخندم واضح تر شد و با صدای بلند گفتم :کیش و مات
نیلا به اعتراض گفت:قبول نیست تو تقلب کردی
با خنده گفتم:اعتراض وارد نیست ، زود باش دختر تو میتونی فقط بهش بگو دوستش داری همین .
با صدای بلند گفت :بیخیال
از صندلی بلند شدم و با کمی فاصله گرفتن گفتم :موفق باشی ،فردا میبینمت .
از سرسرا خارج شدم و به سمت خوابگاه ها راه افتادم ،با رسیدن به سالن اجتماعات دستی دورم حلقه شد و با شنیدن بوی تلخ ادکلنش لبخندی زدم و گفتم :چه عجب بیدار شدی، صبحت بخیر خرس قطبی .
با خنده گفت :بیخیال کی روز تعطیل صبح زود بیدار میشه ،من که ترجیح میدم کل تعطیلات رو بخوابم .
با اعتراض گفتم : جنابعالی نصف سال تو خواب تابستونی هستی چون گرمه نصف سالم تو خواب زمستانی چون تعطیله پس برو تو همون خواب یه دوست دختر خوب پیدا کن منم راحت بشم از دستت .
متیو گفت :پس پرنسس کوچولو اعتراض داره ؟
گفتم : تو برو بخواب با اینکارا کار نداشته باش .
با خنده گفت :نظرت چیه بریم برف بازی؟مطمئنم نمیتونی نه بگی پرنسس .
گفتم :برف بازی با یه خرس قطبی که تازه از خواب زمستانی پاشده؟جالب به نظر میاد .
بعد از این حرف به سمت جنگل ممنوعه رفتیم .البته کسی از چیزی که تو ذهن میگذشت خبر نداشت .
ادامه دارد ...
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
میدونم کاور ربطی به نوشته زیرش نداره ولی خب کمبود عکس برای کاور دارم 😂😂
Oh, darling I didn't know how much you loved me.
P1
هیچوقت فکر نمیکردم مثل کلیشه ای که هربار در افسانه ها تکرار میشد عاشق فردی بشم که زمانی آرزوی کشتنش انگیزه ای برای زندگی کردنم بود .
دانه های برف مثل نقاشی که ساعت ها روی بوم نقاشیش کار میکنه همه جا رو به رنگ سفید در آورده بود . گنجشک ها کنار پنجره نشسته بودند و از تکه های نان و گرمایی که از اتاق به پنجره وارد میشد لذت میبردند .
به صفحه شطرنج نگاهی انداختم و پوزخندم واضح تر شد و با صدای بلند گفتم :کیش و مات
نیلا به اعتراض گفت:قبول نیست تو تقلب کردی
با خنده گفتم:اعتراض وارد نیست ، زود باش دختر تو میتونی فقط بهش بگو دوستش داری همین .
با صدای بلند گفت :بیخیال
از صندلی بلند شدم و با کمی فاصله گرفتن گفتم :موفق باشی ،فردا میبینمت .
از سرسرا خارج شدم و به سمت خوابگاه ها راه افتادم ،با رسیدن به سالن اجتماعات دستی دورم حلقه شد و با شنیدن بوی تلخ ادکلنش لبخندی زدم و گفتم :چه عجب بیدار شدی، صبحت بخیر خرس قطبی .
با خنده گفت :بیخیال کی روز تعطیل صبح زود بیدار میشه ،من که ترجیح میدم کل تعطیلات رو بخوابم .
با اعتراض گفتم : جنابعالی نصف سال تو خواب تابستونی هستی چون گرمه نصف سالم تو خواب زمستانی چون تعطیله پس برو تو همون خواب یه دوست دختر خوب پیدا کن منم راحت بشم از دستت .
متیو گفت :پس پرنسس کوچولو اعتراض داره ؟
گفتم : تو برو بخواب با اینکارا کار نداشته باش .
با خنده گفت :نظرت چیه بریم برف بازی؟مطمئنم نمیتونی نه بگی پرنسس .
گفتم :برف بازی با یه خرس قطبی که تازه از خواب زمستانی پاشده؟جالب به نظر میاد .
بعد از این حرف به سمت جنگل ممنوعه رفتیم .البته کسی از چیزی که تو ذهن میگذشت خبر نداشت .
ادامه دارد ...
امیدوارم خوشتون بیاد ❤️
میدونم کاور ربطی به نوشته زیرش نداره ولی خب کمبود عکس برای کاور دارم 😂😂
- ۳۴۳
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط