{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت صد و ده رمان آوازه زیره آب

قسمت صد و ده رمان آوازه زیره آب
از آشپزخونه اومد بیرون دستاش کفی بود با همون دستاش چونمو گرفت و صورتم رو اینور و اونور کرد و معاینه.. از بچگی به این حرکتش عادت داشتم بعدم میگه خیلی خب برو فلان کار کن تا من چسب بیارم یا بتادین بیارم یا ب بابات بگم ببرتت عکس بگیره نشکسته باشه و و و...
-چطو خوردی زمین؟؟
-رو میزا میپریدم یهو خوردم زمین..
اعصابش حسابی خورد شد
-مگه میمونی؟ ببین چیکار کردی با خودت؟؟بچه شدی؟؟
-باشه مامان تو آروم باش تموم شد دیگه!!
-خیلی خب برو صورتت رو بشور لباساتم عوض کن.. بعدم برو یه عکس از صورتت بگیر نشکسته باشه!!
-مامان اگه شکسته بود که من الان رو هوا بودم اینجا واینمیسادم حرف بزنم!!!
-خیلی خب برو صورتت بشور لباساتنم عوض کن!!
عاهاع..دیدین گفتم؟؟ ولی خب شستن میخواد چیکار یکم با دستمال کاغذی کفا رو پاک کردم..دیه حال نداشتم دوباره برم دانشگاه لباس خونگی پوشیدم و رو تخت پلاس شدم.. اووف زانوهام نابوووود شده بودااا... یه زنگ زدم مهدی قط کرد و یکم بعدش اس داد
-سره کلاسم د*یو*س
یهو در باز شد و مامانم اومد تو.. گوشیمو گذاشتم کنار
-مامانه من.. زبونم مو دراورد از بس گفتم در بزنین!!
-دیه نمیری دانشگاه؟؟
-نوچ...ببین زانوم چطو شده!!
-اینا رو ول کن خوب شد اومدی خونه بیا چهارپایه رو از تو انباری دربیار پرده ها رو بازکن تا من میشورمشو شیشه ها رو واسم تمیز کن!!
یه دونه از اون جانا ک مهدی وقتی تعجب میکنه گفتم
-جـــــان؟؟
خعلی خودش باحال میگه!! چشاشم باز میکنه آبروهاشم میده بالا قشنگ گردنشم کج میکنه!!خلاصه من نمیتونم اونجوری بگم..
-جان مان نکن.. پاشو پاشو نزدیکه عیده دیگه!!
-کجو نزدیکه عیده تازه 23 بهمنیما!! تازه 13 بهمن تولدم بود الان یادم اومد!!
-ده روز ازش گذشته حالا مبارکت باشه!! کیارش پاشو اعصابه منو خورد نکن!!
-مامان ول کو تو رو خدا حال و حوصله ای داریا!!
-دارم دارم...پاشو تا ظهر تموم میشه!!
-ماماااان!!
-پاشو ببینم!! امروز رفتم سطله آشغال رو از جلو در بردارم دیدم همه فرشاشونو شستن انداختن لبه بوم فقط منم که هیچ کاری نکردم!!
-کجووو؟؟؟ من همین الان از تو کوچه اومدم فقط خونه روبه رویی یه فرش انداخته بود!!
-یعنی من دروغ میگم؟؟
-نه...کی گف دروغ میگی؟! من منظورم این بود
دیدگاه ها (۱۰)

قسمت صدو نه رمان اوازه زیره آببدبخت فوتش کنم باد میبرتش... د...

قسمت صدوهشت رمان آوازه زیره آبمن همین جور داشتم به چرت و پرت...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

پارت ۴

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

پارت ۲

سناریو

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط