فیک عشقه زیبا پارت
فیک عشقه زیبا پارت 39
وقتی بستنی میخوردم یخورده ملچ مولوچ میکردم خوب آدتمه
کوک:چرا داری اینجوری میکنی
ات:اخه آدتمه
وقتی اینجوری گفتم بهم نزدیک شد
ات:جونکوک چیکار میکنی
حتا به حرفم گوش هم نکرد لباشو گزاشت رویه گردنم و گازش گرفت
ات: اخخخخخ دردم اومدبرو اون ور زشته جلویه این همه ادم(عصبانی و با داد گفت) سرشو از گردنم اورد بیرون
کوک:وای دختر نمیتومم جلوه خودم رو بگیرم همینجا میخورمت
از شدته کیوتی و خوشکلیت
ات:برو اونور از دستت ناراحتم دوباره شروع بخوردنه بستنی کردم که یه دختره سه سال اومدپیشمون
کوک:وای تو چه دختره خوشکلی هستی
ات:مادرت کجاست
دختره:مامانم رفته دسشویی
ات:باشه تا وقتی مادرت میاد بیا پیشه ما اسمت چیه
دختره: ریویی
ات:چه اسمه قشنگی
رویه پاهام نشوندمش
ریویی:خاله این اقا کیه شوهلتونه (لحنه بچگونه)
ات:اره چرا پورسیدی
کوک:ریویی من خوشتیپم نه
ریویی:اله خیلی خوشتیپین خاله چلا اون دیقه پیش اقا گازتون گلفت (لحنه بچگونه)
نزدیکه جونکوک شدم دمه گوشش گفتم
ات:میبینی جونکوک چه کاره زشته روبه ریویی کردم و گفتم عمو داشت شوخی میکرد
کوک:عشقم بستنی تو بخور
ات:باشه میخوارم راستی جونکوک تو کنجکاو نیستی که بچمون دختره یا پسر
کوک:نه فقد سالم باشه واسم همین کافیه
بعد از این حرفش خندید
ریویی:خاله شما تویه شکمتون بچه داری (شوکع)
ات:اوهوم
ریویی:وای میشه یهش سلام کنم
ات:اره
دستشتو گذاشت رویه شکمم
ریویی:سلام من ریویی هستم
ات:ببین اونم سلام کرد
کوک:وای خدا چه بامزست (حرفاشو با خنده گفت)
ریویی:مادر
مادر ریویی:دخترم کجا رفتی
ات:اینجا اومد پیشه ما
مادر ریویی اونو بغلش کرد و تشکر کرد رفت
ات: بریم خونه خسته شدم
کوک:باش حتما وقتی از اونجا رفتیم بیرون سواره ماشین شدیم راه اوفتادیم
جلویه یه عمارت وایستاد
ات:اینجا خونمونه
کوک:اره. پیادشو بریم خانمم
جونکوک پیادشود بعد دسته منو گرفت و رفتیم تو
ادامه دارد
هنوز صبحونه نخوردما😄😄
راستی منتظره حمایت خفن تونم 😉😉
وقتی بستنی میخوردم یخورده ملچ مولوچ میکردم خوب آدتمه
کوک:چرا داری اینجوری میکنی
ات:اخه آدتمه
وقتی اینجوری گفتم بهم نزدیک شد
ات:جونکوک چیکار میکنی
حتا به حرفم گوش هم نکرد لباشو گزاشت رویه گردنم و گازش گرفت
ات: اخخخخخ دردم اومدبرو اون ور زشته جلویه این همه ادم(عصبانی و با داد گفت) سرشو از گردنم اورد بیرون
کوک:وای دختر نمیتومم جلوه خودم رو بگیرم همینجا میخورمت
از شدته کیوتی و خوشکلیت
ات:برو اونور از دستت ناراحتم دوباره شروع بخوردنه بستنی کردم که یه دختره سه سال اومدپیشمون
کوک:وای تو چه دختره خوشکلی هستی
ات:مادرت کجاست
دختره:مامانم رفته دسشویی
ات:باشه تا وقتی مادرت میاد بیا پیشه ما اسمت چیه
دختره: ریویی
ات:چه اسمه قشنگی
رویه پاهام نشوندمش
ریویی:خاله این اقا کیه شوهلتونه (لحنه بچگونه)
ات:اره چرا پورسیدی
کوک:ریویی من خوشتیپم نه
ریویی:اله خیلی خوشتیپین خاله چلا اون دیقه پیش اقا گازتون گلفت (لحنه بچگونه)
نزدیکه جونکوک شدم دمه گوشش گفتم
ات:میبینی جونکوک چه کاره زشته روبه ریویی کردم و گفتم عمو داشت شوخی میکرد
کوک:عشقم بستنی تو بخور
ات:باشه میخوارم راستی جونکوک تو کنجکاو نیستی که بچمون دختره یا پسر
کوک:نه فقد سالم باشه واسم همین کافیه
بعد از این حرفش خندید
ریویی:خاله شما تویه شکمتون بچه داری (شوکع)
ات:اوهوم
ریویی:وای میشه یهش سلام کنم
ات:اره
دستشتو گذاشت رویه شکمم
ریویی:سلام من ریویی هستم
ات:ببین اونم سلام کرد
کوک:وای خدا چه بامزست (حرفاشو با خنده گفت)
ریویی:مادر
مادر ریویی:دخترم کجا رفتی
ات:اینجا اومد پیشه ما
مادر ریویی اونو بغلش کرد و تشکر کرد رفت
ات: بریم خونه خسته شدم
کوک:باش حتما وقتی از اونجا رفتیم بیرون سواره ماشین شدیم راه اوفتادیم
جلویه یه عمارت وایستاد
ات:اینجا خونمونه
کوک:اره. پیادشو بریم خانمم
جونکوک پیادشود بعد دسته منو گرفت و رفتیم تو
ادامه دارد
هنوز صبحونه نخوردما😄😄
راستی منتظره حمایت خفن تونم 😉😉
- ۷.۶k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط