{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این زن حواس درستی ندارد،

این زن حواس درستی ندارد،
هرصبح دو فنجان قهوه
می گذارد روی میز،
بلندبلند حرف می زند،
شعر می خواند،
می خندد..
و صبح باز از یاد می برد
هیچ لبی به لبه فنجان نخورده است
و دستی دسته ی صندلی را جا‌ به جا نکرده است..
دیدگاه ها (۱)

🔺 بارانی یاآفتابیفرقی نمی کنددر سرم هوای دیدن توست.

🔺 ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﺴﻮﺯﺩﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢﮔﯿﺮ ﮐﻪ ﺑﺪﻫﺪﺗﻨﺪﯼ ﻣﯿﮑﻨﻢﺗﻨ...

🔺 سر به زیر وساکت وبی دست و پامی رفت دلیک نظر روی تو را دید ...

🔺 سرم ای ماه ، بدامان نوازش بگـــذار تا در آ...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

پارت ۶: شکستنِ دیوارهای شیشه‌ایسکوتِ عمارت، شب‌ها سنگین‌تر م...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

وقتی سگ هار قلاده پاره کرده در سازمان ملل پیجر را بالا کرفت ...

پارت پنجم | روزِ بارانیاز صبح باران می‌بارید.کافه خلوت‌تر از...

پارت اول | میزِ کنار پنجرهصدای زنگ کوچکی که بالای در کافه بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط