{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من پذیرفتم که عشق افسانه است

من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را
دیدگاه ها (۱)

رک بگویم!پیش چشمت اهل مِن مِن نیستمظاهرت را دوست دارم، فکر ب...

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شک...

ﺷﺒﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪﻣﺶ ﺑﺎ ﺑﻰ ﻗﺮﺍﺭﻯ ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻛﺴﻰ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻯ؟ ﺑﻪ ﭼﺸ...

اتل متل هندونه لبات در قندونه ! آهای عزیز دردونه دوستت دارم ...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

࣪˖ ִֶָ🍊شاید عشق واقعی، آن کسی نباشد که زندگی را برایت آسان م...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

فرشته های من اومدم خودمو معرفی کنم... اگه نخونی قهرم.. ببینی...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

برده عمارت جئون

★彡   Part 69 彡★ دهنم باز موند.یه لحظه به معنای واقعی کلمه هن...

P : 28

پارت پنج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط