{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 23

جینز: منم نمیتونم بیام
کوک: چرا مثلا مگه خودتون اون کار و بهش ندادین
جینا: ول کنید دیگه هیچکس نمیره
من حرفشون رو گوش نکردم و رفتم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کمی بعد
رفته بودم نشسته بودم شروع شد
چند نفر اومدن نوبت به ا.ت رسید با لباسش خیلی خوشگل شده بود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت
نوبت به من رسید منم رفتم فکر کردم همه شون
اومدن ولی هیچکدومشون رو ندیدم خیلی ناراحت شدم رفتم جلو تر فقط جونگکوک و دیدم
وقتی دیدمش یه لبخندی رو لبم اومد که نزدیک بود تعادل خودمو از دست بدم ولی تلاش خودمو
کردم این اتفاق نیفتاد
بعد از مراسم
=: عالی بودی ا.ت
ا.ت: ممنون
=: چون عالی بودی میتونی برگردی
کوک: میتونیم ببریمش
=: اره
کوک: ا.ت بریم
ا.ت: بریم
رفتیم تو ماشین نشیتیم
ا.ت: چرا جینو جینز و جینا نیومدن
کوک: نمیدونم
ا.ت: فکر نمیکردم بیای
کوک: چرا
ا.ت: نمیدونم
کوک: بریم دور بزنیم
ا.ت: نمیدونم خودمم دلم نمیخواد بریم
خونه
کوک: خب بیا بریم

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۲)

پارت 24کوکا.ت: الان کجا میخوای بریکوک: هر جا که بگیا.ت: میتو...

پارت 25کوک: چه باور کنی چه نکنی من دوست دارم تو چیا.ت:چی منک...

پارت 22ا.تباهم رفتیم داخل (علامت رئیس کمپانی=) =: سلام خوش آ...

پارت 21پسر:میخواین بریم یکم کوک: چه غلطی کنینپسره دستمو گرفت...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

وقتی باهاش..... درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط