پارت ۲۶ تو این ویسگون بشه با این محدودیتش
پارت ۲۶ تو این ویسگون بشه با این محدودیتش
تالاپ!
قلب کاکاشی افتاد توی شکمش. همانجا خشک شد.
اوبیتو..احتمالا دیده بود او ان بسته را از توی کشویش برمیدارد؟ گونه هایش سوختند.
چیکار میکرد؟ واقعا داشت چیکار میکرد؟
از توی کشوی اوبیتو کاندوم برمیداشت که انگار هیچی نیستند؟
چند لحظه طول کشید تا کامل برگردد طرف اوبیتو، اب دهانش را قورت داد:"من.."
دهانش باز مانده بود، دنبال بهانه. ولی جعبه ای که توی دستش بود راه در رو نداشت.
نگاهش به اوبیتو دوخته شده بود، ولی او خیلی عادی با سینی شربتش انجا ایستاده بود. خونسرد.
انگار کاکاشی به جای وسایل رابطه توی کشویش ابنبات پیدا کرده.
چند لحظه گذشت،بعد اوبیتو لبخند زد. شانه های کاکاشی سفت شد وقتی اوبیتو شروع کرد به قدم برداشتن طرف او.
سینی شربت را مثل وسیله فراموش شده روی کشو ها گذاشت، دوباره امد جلو:"میدونی کاکاشی، تو استعداد عجیبی توی کشیده شدن به سمت این چیزا داری. اتاق به این بزرگی بعد تو توش چی پیدا کردی؟"
کاکاشی اب دهانش را قورت داد، با هر قدم قلبش میکوبید توی سینه اش. این بار سوم بود و ایا میتوانست اینبار هم از دست اوبیتو فرار کند؟
احتمالش کم بود.
پاهایش خود به خود به عقب کشیده شدند تا برگردد عقب. انگار با اینکار چند لحظه میتوانست خودش را از اوبیتو دور کند:"ا-اتفاقی بود. اصلا قصدم این نبود که...فضولی کنم."
ولی بسته ی کاندوم توی دستش مثل تکه ای از یک جوک مسخره انجا باقی مانده بود. بهانه اوردن را برای کاکاشی سخت میکرد.
او درمانده شده بود و خودش هم میدانست که برای بار سوم گیر افتاده، اوبیتو او را دقیقا توی صحنه ی جرم گرفته بود و اینبار..
واقعا تقصیر خودش بود.
تالاپ!
قلب کاکاشی افتاد توی شکمش. همانجا خشک شد.
اوبیتو..احتمالا دیده بود او ان بسته را از توی کشویش برمیدارد؟ گونه هایش سوختند.
چیکار میکرد؟ واقعا داشت چیکار میکرد؟
از توی کشوی اوبیتو کاندوم برمیداشت که انگار هیچی نیستند؟
چند لحظه طول کشید تا کامل برگردد طرف اوبیتو، اب دهانش را قورت داد:"من.."
دهانش باز مانده بود، دنبال بهانه. ولی جعبه ای که توی دستش بود راه در رو نداشت.
نگاهش به اوبیتو دوخته شده بود، ولی او خیلی عادی با سینی شربتش انجا ایستاده بود. خونسرد.
انگار کاکاشی به جای وسایل رابطه توی کشویش ابنبات پیدا کرده.
چند لحظه گذشت،بعد اوبیتو لبخند زد. شانه های کاکاشی سفت شد وقتی اوبیتو شروع کرد به قدم برداشتن طرف او.
سینی شربت را مثل وسیله فراموش شده روی کشو ها گذاشت، دوباره امد جلو:"میدونی کاکاشی، تو استعداد عجیبی توی کشیده شدن به سمت این چیزا داری. اتاق به این بزرگی بعد تو توش چی پیدا کردی؟"
کاکاشی اب دهانش را قورت داد، با هر قدم قلبش میکوبید توی سینه اش. این بار سوم بود و ایا میتوانست اینبار هم از دست اوبیتو فرار کند؟
احتمالش کم بود.
پاهایش خود به خود به عقب کشیده شدند تا برگردد عقب. انگار با اینکار چند لحظه میتوانست خودش را از اوبیتو دور کند:"ا-اتفاقی بود. اصلا قصدم این نبود که...فضولی کنم."
ولی بسته ی کاندوم توی دستش مثل تکه ای از یک جوک مسخره انجا باقی مانده بود. بهانه اوردن را برای کاکاشی سخت میکرد.
او درمانده شده بود و خودش هم میدانست که برای بار سوم گیر افتاده، اوبیتو او را دقیقا توی صحنه ی جرم گرفته بود و اینبار..
واقعا تقصیر خودش بود.
- ۹۷
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط